خداوندا: ترا سپاس ميگوييم كه آمدن فصل بهار را آيتي ساختي براي آنانكه تحول را برنميتابند و تغيير را باور ندارند.
خداوندا: ترا سپاس ميگوييم كه سبز شدن دوباره درختان را نشانهای ساختي براي آنانكه بيداد زمستان، اميد به ديدار دوباره بهار را از دلهاشان ربوده است.
خداوندا: ترا سپاس ميگوييم كه آب شدن قنديلهاي سخت و شكفتن هر شكوفه بر تن درختان را، دلیلی قرار دادي براي ديرباوراني كه ايمانشان به قيام سبز بهار، شكنندهتر از شلاق سرد اين فصل است.
خداوندا: ترا سپاس میگوییم که چهچهه بلبلان را بهانهای ساختی برای آنانكه جز زوزه بادهای سرگردان در شاخههای درختان بلورآجین، صدایی در گوش و نغمهای در یاد ندارند.
و چه آيتي چنين كه صبوري درخت در مقابل سرماي سوزان زمستان، هر قنديل را به شكوفهاي بدل خواهد ساخت و استقامت خاك، رويش دوباره را به زمين يخزده، هديه خواهد بخشيد.
اينك اما تازيانه جانگداز فصل سرد را، بوسه دلنواز شكوفههاي بهاري پاسخ است و نغمه گوشنواز بلبلان مست و رساندن اين پيام كه هر زمستانی را پایانی است، آمدن بهار را گزيري نيست، وابستگان حکمران اقلیم یخزده را و دلبستگان سلطان دیار غمزده را جز سر فرود آوردن در برابر قامت سبز درختان و قهقهه مستانه جویباران، تقدیری دیگر به انتظار ننشسته است. ليك ميبايست به سبزي بهار ايمان داشت و از سوزش شلاق زمستان نهراسيد.
پس سلام بر بهار و سبزی دیرپای آن.
بهار 1389