(به ياد روزهاي زندان)
مولود صبر
فرزند عشق
محبوس ايمان
هرگز اميدت را به چيزي مفروش
ميدانم
روزي خواهد آمد
ديگرگونه روزي از پس امروز، كه
هيچ ديواري، دنياي بزرگ ترا به اتاقكي كوچك محدود نسازد
هيچ چشمبندي، چشمان ترا از ديدن آسمان خدا محروم نگرداند
و سردي هيچ دستبندي، گرمي دستان ترا نربايد
.
.
.
و هيچ چشمي نمناك و هيچ دلي لبريز اندوه نگردد
در هر غروب دلگير و مكرر زندان
مولود صبر
فرزند عشق
محبوس ايمان
هرگز اميدت را، عشقت را و ايمانت را
به چيزي مفروش
ميدانم آن روز خواهد آمد
ديگرگونه روزي از پس امروز
بهمن ماه 88- زندان اوين، بند 209