Saturday, January 31, 2009

از غزه تا بم
هنوز چند روزي از پايان جنگ سه‌هفته‌اي در غزه و آغاز آتش‌بس در آن منطقه نگذشته است كه معاون اجرايي رييس جمهور اعلام كرد ستاد بازسازي غزه كه ايشان سرپرستي آن را بر عهده دارد، آمادگي ساخت و بازسازي هزار واحد مسكوني، پانصد واحد تجاري و تعداد ديگري مسجد، بيمارستان، مدرسه و دانشگاه و نيز زيرساخت‌هاي شهري در منطقه غزه را دارد. همچنين طبق گفته ايشان قرار است اين ستاد علاوه بر پرداخت مبلغي به عنوان غرامت به بازماندگان اين حادثه، ايتام و آسيب‌ديدگان جنگ اخير را نيز زير پوشش خود قرار دهد. در كنار اين خبر، چندي پيش خبر ديگري نيز منتشر شد مبني بر ارايه آمار از سوي سرپرست كميته امداد در ارتباط با كمك‌هاي مالي اين كميته به مردم جنوب لبنان. اين گزارش حاكي است كه تعداد زيادي شهر و روستا در جنوب لبنان تحت پوشش اين كميته قرار دارد و تنها در سال هشتاد و چهار، قريب به هفت ميليون دلار كمك مالي در قالب حمايت از مددجويان، خدمات درماني، كمك هزينه تحصيلي، كمك به تعمير و بازسازي خانه‌ها، كمك براي اجاره مسكن و كمك هزينه ازدواج به مردم آن منطقه پرداخت شده است. اين يك سوي خبر بود. اما در سوي ديگر اخبار اين‌روزها، خبر تاسف‌برانگيزي بود مبني بر آنكه مردي از اهالي بم در اعتراض به عدم رسيدگي دولت به وضع نابسامان خانواده خود و مردم آن شهر و از شدت فقر و استيصال، در روز سه‌شنبه دهم دي ماه و در مقابل ساختمان رياست‌جمهوري، خود را به آتش كشيده است.
در هر دوسوي اين اخبار، مردم مصيبت ديده‌اي قرار دارند كه نيازمند كمك هستند و ما نه تنها به عنوان يك انسان كه به عنوان يك مسلمان نيز بر حسب دستور پيامبر عظيم‌الشان خود، موظفيم كه به مدد آنها برخيزيم. اما قرار گرفتن اين دو خبر در كنار يكديگر، اين سوال را مطرح مي‌سازد كه چرا دولتي كه براي كمك به مردم فلسطين اين‌ چنين مشتاق و گشاده‌دست است، در كمك به مردم خود ترجيح ميدهد بر واقعيات تلخ فاجعه‌اي كه هنوز نيز پس از پنج سال، مردم آن ديار را رها نكرده، چشم بربندد و خاموشي پيشه‌سازد.
تشابه اين دو فاجعه همانا داغ و مصيبتي است كه بر مردم هر دو ديار رفته است. مصيبتي كه دل انسان را بدرد مي‌آورد و چشم آدمي را تر مي‌سازد. ليكن
تفاوت واكنش حكومت اسلامي ايران در قبال اين دو فاجعه كه از نظر انساني شباهت‌هاي بسيار دارند، قطعاً نه بدليل مشابهت آنها كه بدليل مفارقتي است كه ميان آنها بايد جست. از اينرو و در بررسي رفتار متفاوت دولت ايران در قبال اين دو فاجعه، شايد بتوان اين تفاوت رفتاري را چنين بيان داشت كه در خصوص رسيدگي به وضعيت مردم زلزله‌زده بم، حكومت اسلامي علاوه بر رسالت كمك‌رساني خود از باب مسلماني، بنا به ماهيت يك حكومت، وظيفه حل مشكلات مردم سرزمين خود را نيز دارد و از اتفاق، اين وظيفه بر رسالت مسلماني او در قبال مردم هم‌كيش، اولويت تام دارد. بنابر اين رفع مشكلات معيشتي مردم، از جمله مشكلات مردم بم پس از پنج سال از وقوع فاجعه، وظيفه‌اي است كه هنوز نيز انجام آن بر عهده دولت است و عدم انجام آن، قصوري نابخشودني در انجام وظايف قانوني تلقي مي‌گردد. در صورتي كه كمك به مردم دردمند فلسطين، تنها از باب همدلي با انسانهايي رنج كشيده و عمل به رسالت مسلماني مطرح است و نه وظيفه ماهيتي دولت ايران در قبال آنها. اگر در بم تكاپوي دولت در جهت كاهش مشكلات زيستي مردم تنها يك وظيفه است كه بايد انجام دهد نه بيشتر؛ اما در غزه اين تلاش‌ها و گشاده‌دستي‌ها بدليل آنكه وظيفه محسوب نمي‌گردد، هم استفاده تبليغاتي بدنبال دارد و هم بهره‌برداري سياسي و علي‌الظاهر دولت‌مردان ما بيش از آنكه بدنبال انجام وظايف قانوني خود در قبال مردم باشند، بدنبال تبليغ در جهت اهداف سياسي خود هستند. والا چگونه مي‌توان درك كرد رفتار دولتي را كه در جايي دور، چنين براي كمك به رفع مشكلات مردم سر از پا نمي‌شناسد؛ اما در كنار دست خود مشكلات مردمي را كه از پس پنج سال، هنوز از بديهي‌ترين امكانات زيستي نيز بي‌بهره‌اند نمي‌بيند و در قبال آنها مسئوليتي براي خود قائل نيست. تا جاييكه مردي از آن ميان، براي بيدار كردن دولت‌مردان خواب‌زده و اعتراض به عدم رسيدگي آنها به مصيبت رفته بر خانواده، بستگان و اهالي شهر خود، تنها راه چاره را در سوزاندن خود مي‌بيند. شايد بتواند با اين عمل، آنها را كه چشم به دوردست‌ها دوخته‌اند و دل به مدح ديگران سپرده‌اند، بخود آورد و به مردمي كه در همين نزديكي نيازمند استمداد آنها هستند و دعايشان بيش از مدح ديگران كارساز خواهد بود، متوجه سازد.

Thursday, January 8, 2009

به گناه ناكرده
چند روزي است كه خبر حمله سنگين نيروهاي اسراييلي به منطقه نوار غزه، در صدر اخبار جهان قرار گرفته است. تهاجمي كه تنها در ظرف چند روز صدها كشته و هزاران زخمي بر جاي گذاشته است. در ددمنشي اسراييليان هيچكس ترديد ندارد. ديرياسين، صبرا، شتيلا و كفرقاسم، تنها نمونه‌هاي تاريخي از اين ددمنشي نيستند. اين نه اولين بار است كه جهان شاهد چنين رفتار خشني از ارتش اسراييل در مناطق تحت اشغال است و نه احتمالاً آخرين‌بار خواهد بود. تصاوير كشتگان غير نظامي، به خصوص كودكان در معركه اخير، چشم هر بيننده‌اي را نمناك مي‌سازد و دل هر نظاره‌گري را بدرد مي‌‌آورد. مردمي كه پس از ماهها تحت محاصره بودن و محدوديت در تامين مايحتاج اوليه زندگي از قبيل غذا، دارو، بهداشت، پوشاك و ..... اينك نيز روزها را در هراس از گلوله تانكها و شبها را در ترس از موشك‌هاي هوا به زمين بسر مي‌برند. نزاعي كه در يك سوي آن دولت اسراييل قرار دارد و ظرف چند روز گذشته، جدال غزه را به فاجعه‌اي انساني تبديل نموده است. اما در سوي ديگر اين نزاع نيز سازمان حماس قرار دارد، سازماني كه از حدود دو سال پيش و در پي يك انتخابات، اداره نوار غزه را بر عهده گرفته است، ليكن خود را زيرمجموعه دولت خودگردان فلسطين به رهبري محمود عباس نمي‌داند. چند ماه پيش نيز در پي يك نزاع سنگين كه به كشته شدن تعداد زيادي از نيروهاي وابسته به سازمان فتح گرديد، نوار غزه را از نيروهاي وابسته به دولت عباس پاكسازي نمود. شدت اين نزاع به حدي بود كه نيروهاي وابسته به فتح براي جلوگيري از كشته شدن به اسراييل فرار كردند و دولت اسراييل نيز آنها را به دولت مصر تحويل داد.
اما اگر از دولت اسراييل با آن پيشينه در ددمنشي و خشونت نمي‌توان انتظاري جز كشتار و سبعيت داشت، شايد بتوان نيروهاي حماس را به دليل بروز اين فاجعه مورد نقد قرار داد. از قبل از اتمام آتش‌بس شش‌ماهه، نيروهاي حماس اعلام كردند كه اين آتش‌بس را تمديد نخواهند كرد. پس از پايان زمان آتش‌بس نيز، حماس محاصره نوار غزه توسط نيروهاي اسراييلي را با پرتاب موشك‌هاي زمين به زمين پاسخ داد و همين بهانه‌اي شد براي اسراييليان كه چنين ددمنشانه به مردم بي دفاع غزه يورش برند. اما سوال اين‌جاست كه آيا حماس از توان نظامي خود و در مقابل قدرت نظامي اسراييل بي‌اطلاع بوده است. آيا حماس از تفاوت جغرافيايي ميان نوار غزه با منطقه جنوب لبنان كه چند ماه پيش محل درگيري ارتش اسراييل با نيروهاي حزب‌الله بود، آگاهي نداشته است. آيا حماس از شدت ددمنشي و خشونت اسراييل در موارد مشابه پيشين آگاه نبوده است. آيا وضعيت پيش آمده براي مردم غيرنظامي نوار غزه، همان وضعيت مطلوبي است كه نيروهاي حماس در‌پي آن بودند. آيا آتش‌بس پيشنهادي دولت مصر كه حماس به نقل از اسامه‌حمدان سخنگوي خود، آنرا تحت بررسي دارد و - بدليل آنكه هر‌دو طرف مخاصمه گزيري از پذيرش آن ندارند- به احتمال زياد مورد توافق طرفين منازعه قرار خواهد گرفت، از ابتدا قابل حصول نبود و ضرورت داشت كه پس از كشتاري چنين فجيع و در موقعيتي به مراتب ضعيف‌تر از پيش براي حماس، بدان دست يابد. در يك كلام، هم ضرورت عقلي و هم سيره امامان معصوم ما ايجاب مي‌كند در شرايطي كه مي‌دانيم توان رودررويي با دشمن غدار و خونريز را نداريم و نيز احتمال صدمه ديدن مردم بي‌دفاع را مي‌دهيم، براحتي بهانه خونريزي به دست دشمن ندهيم و ميدان شطرنج را به طرفه‌العيني به رينگ مبارزه مبدل ننماييم. دستاوردهاي اين فاجعه نيز چيزي نخواهد بود جز كاهش شديد توان نظامي سازمان حماس، كشته و نابود شدن زندگي هزاران تن فلسطيني بي گناه، كمك در به قدرت رسيدن جناح افراطي دولت اسراييل به رهبري ايهود باراك در انتخابات پيش‌رو و انزواي بيش از پيش سازمان حماس در ميان جهان عرب و البته محكوميت اخلاقي و سياسي دولت اسراييل. دولتي كه بيش از هر دولت ديگري تا كنون به‌خاطر رفتارهاي ضد بشري خود از سوي مجامع بين‌المللي محكوم شده است.
اينك اما هزينه اين محكوميت را نه دولتمردان ايران و سوريه و نه رهبران عرب و نه حتي رهبران حماس، بلكه مادري مي‌دهد كه نعش فرزند خردسالش را به سينه مي‌فشارد و هنوز پاسخي براي اين پرسش خود نيافته كه چرا او نيز مانند هر مادر ديگري حق ندارد بزرگ شدن فرزند خويش را در سايه آسايش و امنيت نظاره‌كند.