روز چهارشنبه ششم خرداد ماه، عماد بهاور عضو نهضت آزادی توسط نیروهای امنیتی در محل کار خود بازداشت شد. این دومین بازداشت از اعضای جوان نهضت آزادی، پس از بازداشت حمید معتمدی مهر در سی و یکم فروردین ماه و در کمتر از سی و شش روز است. در همین مدت نیز چند عضو جوان دیگر نهضت از سوی نیروهای امنیتی مورد تهدید قرار گرفتهاند و از آنها خواسته شده ارتباط خود را با نهضت قطع نمایند. چرا که در غیر این صورت ممکن است وضعیت اشتغال یا تحصیل آنها دچار مشکل گردد. امروز نیز خبر رسید که یکی از هواداران نهضت در یکی از شهرها، جهت پاسخ به پارهای مسائل، به اداره اطلاعات فراخوانده شده است. از اتفاق تمامی این فشارها در ایام انتخابات و بر حزبی وارد میشود که داعی و مشوق حضور گسترده مردم در عرصه انتخابات پیشرو است. امری که حداقل در ظاهر، خواست حاکمیت نیز میباشد. براستی اینهمه فشار بر حزبی که حضورش در صحنه سیاست، افزایش مشروعیت نظام را در سطح بينالمللي سبب خواهد شد، برای چیست.
بیاد دارم در آبان ماه سال هشتاد و پس از آزادی از زندان، به دادگاه فراخوانده شدم. آن روز ساعاتی از ظهر گذشته بود که جلسه بیدادگاه به اتمام رسید و از درب سالن دادگاه بیرون آمدم. در بیرون سالن، ماموري که هنوز چندان از ایام جوانی فاصله نگرفته بود، انتظار مرا میکشید. بناچار ایستادم و با او به گفتگو پرداختم. حاصل بیش از سی دقیقه صحبت او این توصیه بود که ارتباط خود را با جوانان قطع نمایم و برای جذب جوانان به نهضت، تلاش ننمایم. از او علت این توصیه را پرسیدم. پاسخ داد، بدلیل آنکه روزگاری از دل نهضت، مجادهین خلق بیرون آمدهاند و تضمینی نیست که تاریخ تکرار نشود و دوباره از دل نهضت آزادی، جمعی از جوانان شیوه مبارزه مسلحانه را پیش نگیرند. بهمین دلیل جذب جوانان توسط نهضت میتواند خطری بالقوه برای نظام باشد. به سخن او تبسمی کردم و پاسخ دادم، جوانان نهضت در نظام شاهنشاهی پهلوی دست به اسلحه بردند که مشخصه آن، دستگاه عریض و طویل ساواک بود. نظامی تا مغز استخوان فاسد و تا عمق وجود وابسته به بیگانه. در چنان نظامی راهی دیگر برای مبارزه باقی نمانده بود که جوانان نهضت بدان راه متمابل شوند. چنانچه سایر نیروهای سیاسی معاصر، از چپ مارکسیست گرفته تا مذهبی مسلمان نیز شیوهای مشابه شیوه جوانان نهضت را پیش گرفتند. آنگاه سوال کردم مگر قرار است نظام جمهوری اسلامی نیز تبدیل به نظام شاهنشاهی پیشین گردد که شما چنین دغدغه ای را مطرح میکنید. در عین حال که شرایط جهانی نيز تغییر کرده است. در شرایط آن دوران بدلیل جنگ سرد و صفبندی دو بلوک قدرت در جهان، مبارزات استقلالطلبانه مسلحانه به عنوان یک گفتمان غالب در سطح جهان پذیرفته شده بود. همچون مبارزات استقلال طلبانه سازمان شین فین در ایرلند و یا سازمان ساف در فلسطین. اما امروز دنیا تغییر کرده است. فروپاشی شوروی و بلاموضوع شدن قطببندی سیاسی- نظامی در جهان، تاثیرگذاری سازمانهای جهانی در عرصه سیاست داخلی دولتها، حضور موثر افکار عمومی در صحنه سیاست و اثرگذاری بر تصمیمگیری دولتها و مجموعه عوامل دیگری که دنیای جدید را شکل داده است، دیگر دلیلی باقی نمیگذارد که کسی برای آنچه حق خود میپپندارد، دست به اسلحه ببرد. بنابر این بحث تکرار تاریخ و ایجاد سازمانی نظامی از دل نهضت آزادی، عملاً نه ممکن است و نه مطلوب. سپس به او گفتم گروههای اپوزیسیون قانونی همچون نهضت آزادی، مانند خندقی هستند که بدور قلعهای به نام نظام جمهوری اسلامی کشیده شدهاند، در آن سوی این خندق نیز کسانی هستند که جز به نابودی و سرنگونی این نظام، به چیز دیگری نمیاندیشند. وظيفه این خندق نیز که جزیی از آن قلعه است، این است که کسانی را که از درون قلعه میگریزند، در خود جای دهد و نگذارد که ناراضیان از حاکمان قلعه، به کسانی بپیوندند که در پشت این خندق، چشم به نابودی قلعه دوختهاند و بدنبال اثبات نظریه خود مبنی بر اصلاحناپذیر بودن نظام جمهوری اسلامی هستند. آنگاه به او توصیه کردم که حذف این بخش از نیروهای سیاسی، به منزله پر کردن آن خندق است و پر کردن خندق نیز به مانند کشیدن جادهای ارتباطی است میان درون قلعه با بیرون آن که باعث خواهد شد ناراضیان از عملکرد حاکمان، بر سر دوراهی رضایت از حکومت و یا براندازی نظام قرار گیرند و بدلیل عدم رضایت از رفتار حاکمان و به جهت آنکه امکانی نیز برای ابراز مخالفت قانونی به رفتار حاکمان در درون نظام وجود ندارد، راهی جز پیوستن به نیروهای برانداز در مقابل خود نبینند. به عبارت دیگر هنگامی که از نظر حکومت، مخالف قانونی در درون نظام هویتی نداشته باشد، یا باید موافق حکومت بود و یا مخالفت خود را به کل نظام تسری داد.
از آن روز تقریباً هشت سال میگذرد اما آنها که در این سالها همچنان بر اسب قدرت سوارند و از شراب قدرت مست، هنوز نمیخواهند بپذیرند که کسانی در این مرزو بوم حق دارند بر اساس قوانین رسمی این سرزمین، با رفتارهای آنها مخالفت کنند. کسانی حق دارند در چارچوب قانون، رفتارهای آنان را مورد نقد قرار دهند و دیدگاه خود را با مردم درمیان گذارند. کسانی حق دارند سخنی مغایر با سخنان رسمی و رایج مردان حکومت، بر زبان آورند. آری سالها است که جمعی بنام دفاع از نظام، به پر کردن این خندق مشغولند و با معادلسازی خود با مجموعه نظام، هرگونه مخالفتی با رفتارهای خود را به مخالفت با کلیت نظام ترجمه میکنند و در اثبات نظریه آنها که ماهیت نظام جمهوری اسلامی را اصلاح ناپذیر میدانند، نقشی بسزا دارند.
تفاوت در این است که کشورهای توسعه یافته، افتخارشان احزاب يا روزنامههايي هستند که گاه قدمت آنها به بیش از چند دهه و يا یک قرن مي رسد. احزابی همچون حزب سوسیالیست در فرانسه و حزب کارگر در انگلستان. روزنامههایی مانند لوموند در فرانسه و گاردین در انگلستان، مصادیق بارزی از چنان احزاب و چنین روزنامههایی هستند. در آن سو دولتها این احزاب و روزنامه ها را قدر میشناسند و بر صدر مینشانند تا به جهانیان نشان دهند که دموکراسی در کشور آنها از چه قدمتی برخوردار است. اما در این سو، سالها است حاكمان در تلاشند تا حزبی با قدمتی قریب به نیم قرن را به محاق فراموشی سپارند و آنچنان عرصه سیاست را بر او تنگ کنند تا راهی جز تعطیل خودخواسته، پیش روی خود نبیند. سه بار بازداشت جمعی رهبران نهضت آزادی در سالهای پس از انقلاب و بازداشتهای موردی اعضاء، بستن دفتر مرکزی حزب، اخراج از محل کار و اخراج از دانشگاه اعضاء، تنها بخشی از فشارهایی است که در طول این سالها بر قدیمیترین حزب سیاسی موجود با گرایش روشنفکری دینی، وارد شده است. همچنین است روزنامههایی که طول عمر آنها گاه بیش از چند روز نیست و با استناد به ماده قانونی برخورد با ارازل و اوباش مربوط به دوران قبل از انقلاب، توقیف شدهاند. چنانچه در مواردی نیز حتی پیش از انتشار، حکم توقیف آنها صادر گردیده. اینجا مفهوم سخن پروفسور رورتی، جامعهشناس برجسته امریکایی در سفر به ایران، بخوبی روشن میگردد که "ایران دارای جامعهای پویا و توسعه یافته و حكومتي ایستا و توسعه نایافته است". بر اساس این سخن و به استناد تاریخ، میتوان و بایست امید داشت که در نهایت این حکومت است که برای بقای خود، مجبور به همرنگی با جامعه و پذیرش اصول توسعه یافتگی سیاسی خواهد شد. چرا که هیچ جامعهای، راه رفته را بازنخواهد گشت. این میان تنها زحمتی است که تحمیل میشود و آبرویی که از دست میرود.
9/3/88
نظرات شما:
Post a Comment
<< Home