چند روزي است كه خبر حمله سنگين نيروهاي اسراييلي به منطقه نوار غزه، در صدر اخبار جهان قرار گرفته است. تهاجمي كه تنها در ظرف چند روز صدها كشته و هزاران زخمي بر جاي گذاشته است. در ددمنشي اسراييليان هيچكس ترديد ندارد. ديرياسين، صبرا، شتيلا و كفرقاسم، تنها نمونههاي تاريخي از اين ددمنشي نيستند. اين نه اولين بار است كه جهان شاهد چنين رفتار خشني از ارتش اسراييل در مناطق تحت اشغال است و نه احتمالاً آخرينبار خواهد بود. تصاوير كشتگان غير نظامي، به خصوص كودكان در معركه اخير، چشم هر بينندهاي را نمناك ميسازد و دل هر نظارهگري را بدرد ميآورد. مردمي كه پس از ماهها تحت محاصره بودن و محدوديت در تامين مايحتاج اوليه زندگي از قبيل غذا، دارو، بهداشت، پوشاك و ..... اينك نيز روزها را در هراس از گلوله تانكها و شبها را در ترس از موشكهاي هوا به زمين بسر ميبرند. نزاعي كه در يك سوي آن دولت اسراييل قرار دارد و ظرف چند روز گذشته، جدال غزه را به فاجعهاي انساني تبديل نموده است. اما در سوي ديگر اين نزاع نيز سازمان حماس قرار دارد، سازماني كه از حدود دو سال پيش و در پي يك انتخابات، اداره نوار غزه را بر عهده گرفته است، ليكن خود را زيرمجموعه دولت خودگردان فلسطين به رهبري محمود عباس نميداند. چند ماه پيش نيز در پي يك نزاع سنگين كه به كشته شدن تعداد زيادي از نيروهاي وابسته به سازمان فتح گرديد، نوار غزه را از نيروهاي وابسته به دولت عباس پاكسازي نمود. شدت اين نزاع به حدي بود كه نيروهاي وابسته به فتح براي جلوگيري از كشته شدن به اسراييل فرار كردند و دولت اسراييل نيز آنها را به دولت مصر تحويل داد.
اما اگر از دولت اسراييل با آن پيشينه در ددمنشي و خشونت نميتوان انتظاري جز كشتار و سبعيت داشت، شايد بتوان نيروهاي حماس را به دليل بروز اين فاجعه مورد نقد قرار داد. از قبل از اتمام آتشبس ششماهه، نيروهاي حماس اعلام كردند كه اين آتشبس را تمديد نخواهند كرد. پس از پايان زمان آتشبس نيز، حماس محاصره نوار غزه توسط نيروهاي اسراييلي را با پرتاب موشكهاي زمين به زمين پاسخ داد و همين بهانهاي شد براي اسراييليان كه چنين ددمنشانه به مردم بي دفاع غزه يورش برند. اما سوال اينجاست كه آيا حماس از توان نظامي خود و در مقابل قدرت نظامي اسراييل بياطلاع بوده است. آيا حماس از تفاوت جغرافيايي ميان نوار غزه با منطقه جنوب لبنان كه چند ماه پيش محل درگيري ارتش اسراييل با نيروهاي حزبالله بود، آگاهي نداشته است. آيا حماس از شدت ددمنشي و خشونت اسراييل در موارد مشابه پيشين آگاه نبوده است. آيا وضعيت پيش آمده براي مردم غيرنظامي نوار غزه، همان وضعيت مطلوبي است كه نيروهاي حماس درپي آن بودند. آيا آتشبس پيشنهادي دولت مصر كه حماس به نقل از اسامهحمدان سخنگوي خود، آنرا تحت بررسي دارد و - بدليل آنكه هردو طرف مخاصمه گزيري از پذيرش آن ندارند- به احتمال زياد مورد توافق طرفين منازعه قرار خواهد گرفت، از ابتدا قابل حصول نبود و ضرورت داشت كه پس از كشتاري چنين فجيع و در موقعيتي به مراتب ضعيفتر از پيش براي حماس، بدان دست يابد. در يك كلام، هم ضرورت عقلي و هم سيره امامان معصوم ما ايجاب ميكند در شرايطي كه ميدانيم توان رودررويي با دشمن غدار و خونريز را نداريم و نيز احتمال صدمه ديدن مردم بيدفاع را ميدهيم، براحتي بهانه خونريزي به دست دشمن ندهيم و ميدان شطرنج را به طرفهالعيني به رينگ مبارزه مبدل ننماييم. دستاوردهاي اين فاجعه نيز چيزي نخواهد بود جز كاهش شديد توان نظامي سازمان حماس، كشته و نابود شدن زندگي هزاران تن فلسطيني بي گناه، كمك در به قدرت رسيدن جناح افراطي دولت اسراييل به رهبري ايهود باراك در انتخابات پيشرو و انزواي بيش از پيش سازمان حماس در ميان جهان عرب و البته محكوميت اخلاقي و سياسي دولت اسراييل. دولتي كه بيش از هر دولت ديگري تا كنون بهخاطر رفتارهاي ضد بشري خود از سوي مجامع بينالمللي محكوم شده است.
اينك اما هزينه اين محكوميت را نه دولتمردان ايران و سوريه و نه رهبران عرب و نه حتي رهبران حماس، بلكه مادري ميدهد كه نعش فرزند خردسالش را به سينه ميفشارد و هنوز پاسخي براي اين پرسش خود نيافته كه چرا او نيز مانند هر مادر ديگري حق ندارد بزرگ شدن فرزند خويش را در سايه آسايش و امنيت نظارهكند.
نظرات شما:
Post a Comment
<< Home