Friday, January 11, 2008

در جستجوی معنا
نكته اول: در ميزان پايداري و مقاومت افراد در مقابل شرايط دشوار، همواره دو مولفه تاثيرگذار است. اول ميزان اعتقاد فرد به موضوعي كه باعث بروز دشواري شده است. دوم ميزان اهميت موضوع پيش آمده. به عبارت ديگر مي‌توان چنين گفت كه حاصل ضرب ميزان اعتقاد فرد در ميزان اهميت موضوع، مساوي خواهد بود با ميزان پايداري و مقاومت فرد در قبال دشواري پيش آمده. بگذاريد با ذكر مثالهايي، اين نكته را توضيح بيشتري دهم. تصور نماييد كه مشكلي براي كسي پيش آمده. ليكن موضوع از اهميت چنداني براي فرد برخوردار نيست، به عنوان مثال، اختلاف ميان عضوي از سردبيري يك روزنامه در زدن تيتر صفحه اول با ساير اعضاي سردبيري. ليكن با وجود آنكه اين فرد در صحت نظر خود ترديد ندارد (به صحت نظر خود اعتقاد دارد)، به جهت عدم اهميت موضوع، در قبال فشار بيروني (نظرات مخالف سايرين) مقاومتي از خود نشان نداده و از موضع خود كوتاه مي‌آيد. به عبارت ديگر حاصل ضرب اعتقاد بالاي فردي در اهميت پايين موضوع، در نهايت مساوي مقاومتي اندك خواهد بود. حالت ديگري را در نظر بگيريد كه موضوع پيش آمده از اهميت بسيار بالايي برخوردار است مانند مبازره در جهت تحكيم مباني دموكراسي و ضرورت تلاش در راه پياده‌سازي آن در جامعه. ليكن فرد مورد نظر ما چندان اعتقادي به اين موضوع ندارد. در اين حالت نيز بدليل حاصل ضرب اهميت بالاي موضوع در اعتقاد اندك فردي، ميزان مقاومت پايين خواهد بود. به عبارت ديگر دليلي براي مقاومت در برابر فشارهاي بيروني وجود نداشته و فرد مورد آزمون، قطعاً تابع اين فشار‌ها شده و از نظر خود عدول خواهد كرد. ليكن حالت ديگري نيز متصور است كه هم موضوع از اهميت بسياري برخوردار است و هم فرد مورد آزمون به آن اعتقاد راسخ دارد. به همان مثال پيشين برمي‌گردم. ضرورت مبارزه در جهت تحكيم و بسط دموكراسي و پياده‌سازي اصول آن در جامعه كه از اهميت بالايي برخوردار است، در عين حال اگر فرد مورد آزمون نيز به اين موضوع اعتقاد قلبي داشته باشد، در اين حالت قطعاً عدد ميزان پايداري و مقاومت در مقابل فشارهاي خارجي نيز بزرگ خواهد بود. چرا كه از حاصل ضرب دو عدد بزرگ بدست آمده است.
اما اين نظر هنگامي كامل خواهد شد كه تكليف خود را با كساني كه در زير فشارهاي خارج از حد تصور، مجبور به اعتراف به آن چيزهايي مي‌شوند كه خلاف اعتقاد آنها است، روشن نمايد. اين دسته را كساني تشكيل مي‌دهند كه هم به اهميت موضوعي كه براي آن مجبور به پرداخت هزينه شده‌اند، واقف هستند و هم به صحت راهي كه در قبال آن در پيش گرفته‌اند، آگاهي دارند. اما فشارهاي بيروني آنان را مجبور مي‌نمايد تا جملاتي را بر زبان يا قلم جاري سازند كه به هيچوجه به آنها اعتقادي ندارند و صرفاً به جهت كاهش فشار، تن به اداي آن كلمات داده‌اند. به اعتقاد نگارنده، با وجود آنكه اعتراف به مطالب خلاف اعتقادات قلبي، نشاني از شكستن و فروكاستن سطح مقاومت و پايداري را در خود دارد، ليكن آنچه حائز اهميت است مقاومت در مقابل تغيير عقيده و شيوه زندگي است. مهم بيان چند جمله كه براي كاهش فشارهاي بيروني بر زبان يا قلم جاري ‌گردد، نيست. بلكه مهم آن است كه فشارهاي بيروني باعث نگردد كه پس از اتمام بحران و كاهش آن فشار‌ها، شيوه زندگي فرد مورد آزمون، شكلي تازه بخود گيرد و از او انساني بسازد كه ديگر بر اساس اعتقادات پيشين خود زندگي ننمايد. به عبارت ديگر آنچه واجد اهميت است آن است كه فشارهاي بيروني باعث نشود كه فرد مورد آزمون تصميم بگيرد كه در موارد آتي و در قبال مشكلات مشابه، ديگر مقاومتي در برابر فشارهاي بيروني از خود نشان ندهد و به مرور به شخصيتي جديد تبديل گردد كه توان پرداخت هزينه‌هاي مشابه را ندارد. به همين خاطر است كه از نگاه راقم اين سطور، صرف اعتراف به آنچه بدان اعتقادي نيست اهميتي ندارد، بلكه تغيير شيوه زندگي و تلاش در جهت ساختن انساني جديد از خود بگونه‌اي كه ديگر مبتلا به آن مصائب نگردد، حائز اهميت است. كم نبوده‌اند كساني كه شيوه زندگي خود را از يك برهه كه دچار مضيقه شدند، تغيير دادند. اما از سوي ديگر، كساني كه با وجود مصائب، مشكلات و محدوديت‌هاي بسيار، همچنان شيوه زندگي‌ خود را بر اساس اعتقادات قلبي‌شان بنا نهاده‌اند و دچار استحاله شخصيتي نشده‌اند نيز بسيارند.
نكته دوم: نيچه، فيلسوف شهير جمله‌‌اي دارد كه بسيار عميق و پرمعنا است. او مي‌گويد " كسي كه چرايي زندگي را يافته، با هر چگونه‌اي خواهد ساخت". روي ديگر اين سخن آن است كه سختي‌ها و دشواريها، كسي را كه براي زندگي خود هدف و معنايي تعريف كرده است، از راه باز نخواهد داشت. ويكتور فرانكل، روان شناس برجسته اين موضوع را بخوبي در كتاب " انسان در جستجوي معنا" تشريح كرده است. از نگاه فرانكل، آنچه در زندگي انسان حائز اهميت است، سرنوشتي نيست كه انسان انتظارش را مي‌كشد، بلكه شيوه‌اي است كه انسان سرنوشت را مي‌پذيرد. "زنده بودن يعني رنج كشيدن، اما براي رنج خويش معنايي يافتن، يعني ادامه هستي". ‌آنچه در سراسر اين كتاب ارزشمند، فرانكل قصد دارد به مخاطب خود منتقل نمايد، بيان اين نكته است كه تسليم در برابر سختي‌ها و مصائب، در هيچ شرايطي از سوي آدمي جايز نيست. چرا كه" انسانها در هر وضعيتي در انتخاب راه خويش مختارند. انتقال اين مفهوم كه حتي در تاريك‌ترين لحظه‌ها، مي‌توانيم نشانه‌اي از آزادي معنوي و پاره‌اي از استقلال خود را حفظ كنيم. "انسانها مي‌توانند هر چيز ارزشمندي را از دست بدهند، مگر بنيادي‌ترين گوهر وجودي خويش را: آزادي انتخاب، شيوه برخورد يا شيوه واكنش نسبت به سرنوشت و شيوه برگزيدن راه خويش را". بطور كلي نظريه روانشناسي ويكتور فرانكل بر اين دو پايه استوار است: آزادي اراده و اراده معطوف به معنا براي زندگي. مهم آن است كه بدانيم در هر شرايطي آزاديم تا آنچنان كه اراده مي‌كنيم، عمل نماييم. درست است كه شرايط بيروني نهايت تلاش خود را خواهد كرد تا ما را به راهي برد كه خواست ما نيست، ليكن بايد بدانيم كه در نهايت اين ما هستيم كه بر اساس اراده دروني خود، نسبت به شرايط بيروني واكنش نشان مي‌دهيم. اما اين اراده دروني نيز هنگامي اهميت خواهد داشت كه در پي كسب معنايي براي زندگي باشد. از نگاه فرانكل، در هر لحظه مي‌توان معناي جديدي را براي زندگي بدست آورد. جستجويي همواره، ليكن نه براي يافتن خويش، بلكه براي يافتن معنايي كه به هستي ما محتوا ‌بخشد و براي كسب اين معنا هر چه بتوانيم از خود فراتر رويم، انسان‌تر مي‌شويم. شنيدن اين سخنان از زبان يك روان‌شناس عادي شايد چندان بدل ننشيند. شايد بخود بگوييم كه بيان اين سخنان براي كسي كه تنها با جمعي بيمار روحي سروكار داشته و بر اساس بازخورد‌هاي خود از اين بيماران به چنين نظرياتي رسيده است، در عين درست بودن، براي كسي كه در شرايط دشواري همچون زندان، حبس انفرادي و يا حتي زندان همراه با شكنجه است، شايد چندان قابل اجرا نباشد. اما نكته همين جا است كه صاحب اين نظريه خود سه سال از عمر خويش را در هنگام جنگ جهاني دوم، در اردوگاه‌هاي آشويتس و داخائو گذرانده است. ويكتور فرانكل، در سال 1942 از شهر زادگاهش وين در كشور اتريش، به همراه 1500 همسفر ديگر راهي اردوگاه آشويتس در كشور لهستان شد. اردوگاهي كه در طي سالهاي جنگ، بيش از چهار ميليون انسان بويژه يهوديان در آن توسط اتاق‌هاي گاز، تزريق اسيد، شليك گلوله، بردار شدن، گرسنگي و بيماري از بين رفتند. فرانكل از جمله معدود كساني بود كه توانست از اين اردوگاه جان سالم بدر برد. ليكن مادر، پدر، برادر و همسر او در همين اردوگاه كشته و سوزانده شدند. شرايطي را كه زندانيان در اين اردوگاه با آن روبرو بوده‌اند، زنداني شماره 119104 اين اردوگاه، در كتاب خود (انسان در جستجوي معنا) بخوبي تشريح كرده است. مهم آن است كه نظريه روان‌درماني دكتر فرانكل مبني بر تعريف معنا براي زندگي خود حتي در دشوارترين شرايط، ابتدا توسط خود او و در بدترين شرايط ممكن، آزموده شده و امتحان خود را پس داده است. فرانكل تمام سه سال اسارت خود را تنها به پشتوانه تعريف معنايي براي زندگي خود، توانست تاب بياورد و نشكند. چنانچه در جايي از كتاب او مي‌خوانيم كه" بيچاره آن كس كه مي‌پنداشت زندگي براي او معنايي ندارد، نه هدفي و نه مقصد و مقصودي. او ديگر علتي براي زنده بودن نداشت و كارش ساخته بود". بنابر اين مهم آن است كه در بدترين شرايط نيز بتوانيم براي زندگي خود، معنايي بيابيم تا بتوانيم دشواري‌هاي راه را تحمل كنيم. چرا كه از نظر دكتر ويكتور فرانكل، بنيان‌گذار شيوه معنا درماني (لوگوتراپي)، در هر موقعيتي حتي به هنگام رنج و مرگ نيز مي‌توان معنايي براي زيستن يافت.
اين نوشته را تقديم مي‌كنم به دوست و برادر عزيزم، عبداله مومني و ساير دوستان جوان هم بند او كه اين روزها، سخت در جستجوي معناي زندگي خويش‌اند.


posted by Amir Khorram @ 10:18 AM

نظرات شما:

Post a Comment

<< Home