Sunday, August 5, 2007

تجربه تركيه، راهي فراروي مسلمانان
اغراق نكرده‌ايم اگر سكولاريزم را بزرگترين دستاورد بشر پس از تجربه قرون وسطا يا سده‌هاي ميانه، در حوزه سياست بناميم. قرون وسطا كه تقريباً سالهاي 1000 تا 1800 ميلادي را دربر مي‌گيرد، سالهاي اقتدار كامل كليسا در اروپا است. بگونه‌اي كه حكومتها نيز براي حفظ قدرت خود ناچار به تبعيت از كليسا بودند. پاپ‌ها نمايندگان تام‌الاختيار و مبسوط‌اليد خداوند بودند كه بر زمين حكم خدا را جاري مي‌نمودند و كسي را ياراي نقد عملكرد آنان و اعتراض به دستگاه كليسا نبود. كم نبودند كساني كه به جرم تمرد از دستورات پاپ در آتش سوزانده شدند، مثله شدند و يا به ديگر شيوه‌هاي غير انساني، جان خود را از دست دادند. بهمين خاطر است كه دستاوردهاي دوره جديد را كه پس از عصر روشنگري آغاز شد و تا امروز نيز ادامه، بسط و توسعه يافته است، بايد عزيز داشت. دستاوردهايي از قبيل تبديل فئوداليزم به سرمايه‌داري آزاد، تبديل نگاه جزمي و بسته دوران پيشين نسبت به انسان كه دايره اختيارات او را تا حد ممكن محدود و دايره تكاليف او را بسيار گسترده ساخته بود (انسان تكليف محور) به اومانيزم يا انديشه مبتني بر انسان حق محور، جايگزيني عقل خود‌بنياد و نقاد بشري بجاي عقل كائنات محوركه تنها در ذيل انديشه ديني موضوعيت مي‌يافت و تبديل انديشه حكومت ديني به انديشه حكومت سكولار. چرا كه كسب اين دستاوردها، حاصل قرنها رنج و عذاب و ريخته شدن خون ميليونها انسان بي‌گناه است.
از اين ميان آنچه در اينجا موضوع سخن است، سكولاريزم است. در باب سكولاريزم به عنوان بهترين شيوه حكومت در مغرب زمين، كتابهاي بسياري نوشته شده و از زواياي مختلف مورد تبيين، نقد و بررسي قرار گرفته است. ليكن به زعم نگارنده، كليت سكولاريزم را صرفاً مي‌توان در اين دو اصل خلاصه نمود:
- نفي مشروعيت ديني حكومت
- نفي مشروعيت ديني قوانين موضوعه
حكومتهاي اروپايي دوره قرون وسطا عمدتاً وابسته به كليسا بودند و بدليل آنكه ارباب كليسا خود را نمايندگان تام‌الاختيار خداوند در روي زمين مي‌دانستند، لذا هر نوع مخالفت با كليسا و دولت‌هاي وابسته به خود را به منزله مخالفت با خداوند تلقي كرده و فرد خاطي را مستحق مجازات شرعي مي‌دانستند. به عبارت ديگر تمامي اجزاي حكومت از نوعي قداست ديني برخوردار بود. در چنين سيستمي طبيعي بود كه مخالفت با هر كدام از اجزاي حكومت، مخالفت با يك نظام مقدس ديني تلقي شود و بر سر مخالف همان بيايد كه بر سر يك محارب ديني مي‌آيد. زدودن مشروعيت ديني از حكومت در دوران جديد و جايگزيني آن با مشروعيت حاصل از آراي مردم، به همين دليل بود. نكته در اينجا بود كه حكومتي كه اجازه نقد خود را به ديگران ندهد و خود را در هاله‌اي از تقدس پنهان نمايد، علاوه بر حق نظارتي كه از مردم مي‌ستاند، نقاط ضعف خود را نيز هيچگاه نخواهد يافت و رفته رفته فساد و عدم كارايي در آن رخنه خواهد كرد و تنها زماني اين فساد عيان خواهد شد كه ديگر راهي براي درمان، باقي نمانده است. اما وقتي مشروعيت حكومت از آراي مردم اخذ شده باشد، مالك اصلي حكومت مردم خواهند بود و اين مالك هرگاه كه احساس كند، ركني از اركان مايملكش(حكومت) مطابق خواست او عمل نمي‌كند، از طريق سازوكارهاي پيش‌بيني شده، آن ركن نامطلوب را تغيير خواهد داد.
در مورد قوانين موضوعه نيز، موضوع به همين شكل است. در نظام وسطايي، بدليل آنكه قوانين از سوي نمايندگان خداوند در روي زمين مصوب شده بود، اجراي آنها به مثابه عمل به احكام شرعي بود و به تبع آن، سرپيچي از اين قوانين نيز به منزله زير پا نهادن قانون شرع و فرد خاطي مستوجب اشد مجازات. در يك كلام، لباسي از شرع بر اندام حكومت انداختن و هاله‌اي از قداست بر سر قوانين اجتماعي نشاندن، خصوصيت حكومت‌هاي ديني در عصر پيش از روشنگري بود.
بهمين خاطر بود كه در عصر روشنگري، اولين موضوعي كه در حوزه سياست مورد توجه قرار گرفت، جايگزيني آراي مردم بجاي دين در امر مشروعيت بخشي به حكومت و قوانين اجتماعي بود. تا هر زمان كه مردم خواستند، بنا‌بر تجارب جديد خود بتوانند ركني از اركان حكومت و يا قانوني از قوانين موضوعه را تغيير دهند و از طريق سازوكارهاي تعيين شده، نظر خود را اعمال نمايند. بر اين اساس حاكمان نيز ميدانند كه دائمي نيستند و در پايان هر دوره از حكومت و براي تداوم آن نيازمند آراي مردم هستند. لذا عقل سليم حكم مي‌كند كه بر خلاف خواست عمومي عمل نكنند و نظارت نهادهاي مردمي را نيز ارج گذارند.
اينها همه مقدمه‌اي بود تا برسيم به انتخابات اخير تركيه و پيروزي حزب اسلام‌گراي عدالت و توسعه. حزبي كه رهبر آن آقاي رجب طيب اردوغان، بارها و به كرات تاكيد كرده است كه پايبند اصول سكولاريزم بوده و بنا ندارد كه احكام شريعت اسلام را در تركيه به اجرا گذارد. اكنون و بر اساس تجربه تركيه، سوال اين‌جاست كه چگونه مي‌توان در عين مسلمان بودن، سكولار باقي ماند.
در مقام پاسخ مي‌توان چنين گفت كه در يك تقسيم‌بندي كلي، نگاه به دين (از جمله دين اسلام) را مي‌توان به دو دسته كلي تقسيم نمود. دين اخلاقي و دين احكامي. در نگاه اخلاقي به دين، مهم رعايت آن دسته از اصول اخلاقي است كه در آن دين خاص و به عبارت صحيح‌تر، در تمام اديان آسماني بر آنها تاكيد شده است. به عبارت ديگر، در نگاه اخلاقي به دين، مهم داشتن و حفظ ايمان است. ايماني كه خود در دو بخش اصلي تجلي مي‌يابد، پارسايي در درون و اخلاق در بيرون. لذا در اين نگاه، آنكس كه داراي ايمان است، مسلمان شناخته مي‌شود و در دنياي ديگر نيز رستگار خواهد شد. اين سخن به معناي حذف احكام از دين نيست، بلكه بدان معناست كه ايمان گوهر دين است واحكام پوسته آن. درست است كه هر گوهري نيازمند پوسته است، ليكن اعتبار پوسته به گوهر آن است و اين دو از ارزش يكساني برخوردار نيستند. به عبارت ديگر ابتدا بايد بدنبال كسب ايمان بود، آنگاه مومنان خود بدنبال احكام ديني خواهند رفت. چرا كه سلامت جامعه در مومن بودن افراد آن و پايبندي آنان به اصول اخلاقي است و نه لزوماً اجراي احكام شرعي. اما دين احكامي بر خلاف دين اخلاقي، وظيفه و رسالت متوليان دين را صرفاً پياده‌سازي احكام ديني مي‌داند و به همين كه ظواهر اجتماعي منطبق با موازين شرعي باشد،كفايت مي‌كند و چنين جامعه‌اي را جامعه آرماني خود مي‌پندارد. در چنين نگاهي، رسالتي در حفظ ايمان مردم براي متوليان دين تعريف نشده است. در يك كلام، در دين اخلاقي اصل ايمان مردم است و احكام ديني نتيجه كسب ايمان تلقي مي‌شوند. ليكن در دين احكامي، اصل رعايت احكام ديني است، چرا كه اين احكام نه نتيجه، كه وسيله كسب ايمان تلقي مي‌شوند. در يك نگاه، ايمان موتور محرك است و احكام سوار بر آن و در ديگري اين احكام هستند كه حامل ايمان مردم‌اند. در يكي تحول دروني فرد مورد نظر است و در ديگري، تغيير بيروني او. اما براي درك آنكه كدام يك از اين دو نگرش به خواست و نيت پيامبر عظيم‌الشان اسلام(ص) نزديكتر است، بد نيست به قرآن كريم به عنوان اصلي‌ترين سند پيام الهي نيز نيم‌نگاهي بياندازيم. در قرآن كريم حجم آيات مربوط به احكام تنها كمتر از 5% كل آيات را تشكيل مي‌دهد و زمان نزول اين آيات نيز اواخر دوران رسالت پيامبر(ص) است(1). اين نكته خود نشان دهنده ارزش احكام ديني در قياس با ايمان مردم است و تاييدي است بر آنكه تا درون كسي ساخته نشود، ساختن بيرون او، ثمري نخواهد داشت. تاكيدي است بر آنكه جاري ساختن احكام شرعي، ايمان‌ساز نيست و جامعه‌اي كه در آن شرعيات حتي اگر درحد كمال نيز رعايت ‌گردد، لزوماً جامعه‌اي ايماني و مطلوب خداوند نيست. تاريخ بيانگر آن است كه سيره پيامبر گرامي اسلام نيز بر همين سياق بوده است.
از سوي ديگر بيان تفاوت اين دو ديدگاه ديني، نشان دهنده آن است كه كدام يك ظرفيت انطباق با حكومت‌هاي سكولار را دارد و كداميك ظرفيت امتزاج با حكومتهاي ايدئولوژيك را و از اينجا ميتوان به پاسخ سوال ابتداي مطلب رسيد كه چگونه حزبي مانند عدالت و توسعه مي‌تواند در عين داشتن عقايد اسلامي و عمل به احكام ديني در حوزه خصوصي، در حوزه عمومي نيز سكولار باقي بماند و از اصول سكولاريزم نيز دفاع نمايد. بي آنكه دغدغه ناسازگاري ميان اين‌دو را داشته باشد. بر همين اساس شايد مناسبترين وجه انتخابات اخير تركيه را بتوان رقابت ميان سكولارها و لاييك‌ها دانست. سكولارهايي كه بدون داشتن موضع منفي نسبت به دين و تنها به جهت جلوگيري از آلوده شدن گوهر دين به ابزار سياست، مايلند تا مشروعيت ديني را از حكومت و اركان آن و نيز از قوانين اجتماعي بردارند با لاييك‌هايي كه براي دين حتي در عرصه خصوصي زندگي مردم نيز جايگاهي قايل نيستند و دنياي آرماني آنها، دنيايي عاري از هرگونه عقيده ديني است. تجربه كشور تركيه نشان دادكه اسلام سكولار در يك انتخابات آزاد و در يك جامعه ديني، چگونه مي‌تواند از ساير رقباي قدرتمند خود پيشي گيرد.
در عين حال نبايد تاثير تجربه موفق دوره پيشين اين حزب را در كسب آراي اين دوره، از ياد برد. توفيق اسلام‌گرايان در رشد اقتصادي اين كشور، ايجاد فضاي آزاد سياسي و بهبود كيفي زندگي مردم در دوره پيشين، قطعاً در گرايش مردم تركيه بسوي اين حزب در اين دوره نيز تاثيرگذار بوده است. افزايش رشد اقتصادي، كاهش ميزان بدهي خارجي از ميزان 83% به ميزان 55% توليد ناخالص ملي از نقاط قوت مديريت اين حزب اسلامي در دوره پيشين زمامداري آنان است. همچنين نحوه برخورد آنها با مخالفين خود نيز قابل تعمق است. بگونه‌اي كه هيچ روزنامه‌اي در اين دوران بدليل مخالف با سياست‌هاي دولت، توقيف نشد و فعاليت هيچ حزبي نيز به اين خاطر متوقف نگرديد وكردها نيز كه تا پيش از آن همواره در تضاد با حكومت بودند، توانستند در مجلس اين كشور داراي فراكسيون شوند. بدليل همين شيوه مديريت، در هيچ دوره‌اي عضويت در اتحاديه اروپا تا اين حد براي تركها قابل دسترس نگرديده است. تجربه تركيه، تجربه مسلماناني است كه با بكارگيري عقل مدرن، چگونگي حفظ دين و افتخار به مسلمان بودن را در دنياي جديد فراگرفته‌اند و به ساير مسلمانان نيز مي‌آموزند كه تا زماني كه در ذهنيت خود تاملي جدي ننمايند و برعقايد ديني خود، نگاهي دوباره نياندازند و انطباق اين انديشه‌ها را با دنياي مدرن جدي نگيرند، نمي‌توانند مبلغان شايسته‌اي براي دين خود باشند.
بگذريم از اصحاب كيهان كه پيروزي مسلمانان تركيه را، پيروزي اسلام و مات شدن سكولاريزم عنوان نمودند(2)،كه اگر چنين نمي‌گفتند، بايد كلاه به احترام مسلمانان سكولار تركيه از سر برمي‌داشتند و اين يعني خط بطلان بر تمام سياستهاي پيشين.


1- براي مطالعه در اين مورد، مي‌توان به جلد دوم از كتاب ارزشمند سير تحول قرآن، نوشته مرحوم مهندس مهدي بازرگان رجوع نمود.
2- روزنامه كيهان- 2/5/86- صفحه نخست