Wednesday, June 27, 2007

اخلاق سياسي و سياست اخلاقي - به مناسبت چهارمين سالمرگ دكتر يداله سحابي
اخلاق سياسي و سياست اخلاقي
به مناسبت چهارمين سالمرگ دكتر يداله سحابي

بيست و پنجم فروردين امسال مصادف است با چهارمين سال درگذشت دكتر يداله سحابي. مردي كه تمام عمر با بركت خود را در زمينه فعاليتهاي اجتماعي و سياسي مصروف نمود. اما علاوه بر تلاش‌هاي سياسي و اجتماعي مرحوم سحابي، آنچه نام ايشان را در تاريخ معاصر اين سرزمين ماندگار نموده است، خصوصيات شخصي اوست.
پارسايي، زهد و تقوا پيشگي از جمله فضايل اخلاقي بودند كه او را به يك مربي براي تمام آناني كه پس از او به معركه سياست وارد مي‌شدند بدل ساخت. مرحوم سحابي همچون مرحوم بازرگان و مرحوم طالقاني، متعلق به نسلي بود كه سياست را در دامان اخلاق آموخته بودند و هيچگاه آموزه‌هاي اخلاقي را براي حصول نتايج سياسي به كنار ننهادند.
اما هر نظام اخلاقي واجد فضايل و رذايلي است. در هر نظام اخلاقي مرزي ميان حسن و قبح اعمال كشيده مي‌شود و لذا عملي ثابت در نظام‌هاي اخلاقي متفاوت ممكن است معاني مختلفي پيدا كند. چه بسا عملي در يك نظام اخلاقي نيكو تلقي گردد و در نظام اخلاقي ديگر، قبيح شناخته شود. به عنوان مثال، همجنس ‌گرايي در ميان بسياري از فرهنگ‌ها و نظام‌هاي اخلاقي نه تنها عملي قبيح، بلكه حتي عملي شنيع تلقي مي‌گردد. ليكن همين عمل در ميان برخي ديگر از ملل و مطابق نظام اخلاقي آنها نه تنها عملي مذموم شناخته نمي‌شود، كه حتي عين رعايت آزادي‌هاي فردي تلقي مي‌گردد. همچنين در يك نظام اخلاقي ممكن است عملي در يك شرايط نيكو تلقي گردد و در شرايطي ديگر همان عمل، عملي ناشايست باشد. دروغگويي عملي است كه از نظر اخلاقي مذموم شناخته مي‌شود، اما دروغگويي در برابر دشمن و به قصد خدمت به هم ميهنان، قطعاً عملي ممدوح است. ليكن با توجه به ‌آنكه هر عمل اخلاقي علي‌القاعده و در شرايط طبيعي به نوعي تعريف مي‌شود و در شرايط استثناء به نوع ديگر، لذا هر نظام اخلاقي تا جايي پابرجا خواهد بود كه استثنائات بدل به قاعده نشده باشند. به عبارت ديگر، به هيچ عذر و بهانه‌اي نتوان احكام اخلاقي را نقض نمود و رذيلت‌هاي اخلاقي را جايگزين فضيلت‌ها كرد. در غير اين صورت بايد اذعان كرد كه نظام اخلاقي جديدي جايگزين نظام پيشين شده است كه اين نيز عين بي‌اخلاقي جامعه مي‌باشد.
مرحوم سحابي از يكسو كسي بود كه مولفه‌هاي اخلاق اسلامي را در خود پرورش داده بود و آنچنان در اين وادي پيش رفته بود كه موافقين و مخالفينش بر پايبندي او به فضايل اخلاقي اذعان ميكنند. از سوي ديگر وي كسي بود كه بخش اعظم عمر خود را در عالم سياست گذراند. در مقطعي قبل و بعد از انقلاب، به عنوان يكي از رهبران مخالف حكومتيان و در مقطعي كوتاه پس از انقلاب، به عنوان كارگزار حكومت. ليكن هيچگاه، چه آنگاه كه در درون ساختار حكومت بود و بر كرسي حكومت نشسته بود و چه آنگاه كه در برابر آن ايستاده بود،‌ فضيلت‌هاي اخلاقي را براي رسيدن به اهداف (حتي موجه) سياسي زير پا ننهاد و رسيدن به اهداف سياسي را توجيه گر دست يازيدن به رذيلت‌هاي اخلاقي نساخت. يكي از مهمترين مولفه‌هايي كه سياست و اخلاق را بهم پيوند ميزند، رابطه مردم است با حكومت. اينكه حاكمان به مردم چگونه مي‌نگرند، نقش مردم در تعيين حاكمان چيست و اين رابطه دوسويي چگونه تعريف مي شود، سخني است به بلنداي تاريخ مكتوب بشر. ليكن شايد بتوان در يك نگاه كلي، دو نوع نظام اخلاقي را از هم تمايز قايل شد.
در يك نظام اخلاقي، اصل بر حفظ حقوق مردم است و مهمترين وظيفه حكومت نيز رعايت اين نكته مي‌باشد. در اين نگاه، حكومت تنها وسيله‌اي است براي تحقق خواسته هاي مردم. لذا اصل حفظ حقوق و منافع مردم است نه حفظ حاكمان. آموزه‌هاي دين اسلام نيز كه از طريق پيامبر و امامان شيعه به دست ما رسيده است، مبين همين نكته مي‌باشد. شيوه حكومت امام علي(ع) بهترين نمونه اي است كه نشان مي‌دهد نبايد هيچ بهانه‌اي، موجب سلب حقوق طبيعي مردم از سوي حكومت گردد. نوع برخورد امام با گروه خوارج قبل از آنكه دست به سلاح برده و عليه حكومت مركزي دست به قيام مسلحانه بزنند، يعني تا زماني كه تنها به عنوان يك گروه مخالف عليه امام علي(ع) فعاليت مي‌كردند، مي‌تواند يكي از بهترين مثالهايي باشد كه چگونه امام حتي حقوق مخالفين خود را به عنوان بخشي از مردم بطور كامل رعايت مي‌كرد. تا جاييكه با وجود آنكه آنها نه تنها حكومت امام را قبول نداشتند، بلكه در مسجد خود او و در حكومت او، ‌عليه ايشان به عنوان كافر تبليغ مي‌كردند. با اينحال امام آنها را مسلمان ميشناسد و از بيت‌المال صاحب حق ميشمارد. حقوق كامل يك مسلمان را به آنها ميدهد، هيچكدام را دستگير نمي‌كند و به هيچكدام از آنها كوچكترين اهانتي نيز نمي‌كند. حتي آزادي آنها را محدود نمي‌نمايد. چنانكه در تمام مدت حكومت وي، حتي يك نفر به خاطر مخالفت با حكومت مجازات نشد.
- در ميان متون ديني نيز كتاب عظيم نهج‌البلاغه از اين منظر از جايگاه ويژه‌اي برخوردار است. به اين خاطر براي بررسي رابطه حكومت با مردم به عنوان يكي از مهمترين مولفه‌هاي اخلاقي در اسلام، به ذكر نكاتي چند از اين كتاب مي‌پردازيم.

يكي از مواردي كه امام به بيان نظرات خود در ارتباط با جايگاه مردم در حكومت اسلامي پرداخته است، فرماني است كه به مالك اشتر نخعي در هنگام انتصاب وي به حكومت مصر صادر فرموده است( نامه 53 از نهج‌البلاغه). در اوايل اين فرمان امام خطاب به مالك مي‌گويد" مهرباني با رعيت و دوست داشتن و لطف ورزيدن به ايشان را شعار قلبت قرارداده و با تاكيد به تو سفارش مي‌كنم كه همچون درنده‌اي خونخوار مباش كه خوردن گوشت ايشان را غنيمت شمري. كه به راستي آنان دو دسته اند: يا در دين برادر تو مي‌باشند و يا انساني هستند از جهت خلقت همانند تو كه ممكن است پايشان بلغزد و خطايي از آنها سر بزند و به عمد يا اشتباه عملي ناصحيح مرتكب گردند. بنابر اين تو به همانگونه كه دوست داري خداوند عفو و بخشايش خود را به تو عطا فرمايد و از گناهت درگذرد، عفو و بخشايش خود را به آنان عطا كن و از خطايشان درگذر." در جايي ديگر نيز امام خطاب به مالك اينگونه خطاب مي‌كند: " با تاكيد به تو سفارش مي‌كنم كه هر گاه از تقصير كسي درگذشتي، پشيمان مشو و باز با تاكيد به تو مي‌گويم كه چون كسي را عقوبت كردي، شاد مگرد. و باز با تاكيد به تو سفارش مي‌كنم كه پيش خود مگو كه امور اين مردم به من سپرده شده و تسلط دارم، فرمانروا هستم و همه از من فرمان مي‌برند." و نيز در جاي ديگر است كه " بدان كه هيچ چيز مانند به پا داشتن ظلم، نعمت خدا را نسبت به انسان دگرگون نمي‌سازد و دشمني او را نسبت به انسان شتابان و نزديك نمي‌كند. همانا خداوند فرياد ستم ديدگان را مي‌شنود و در كمين ستمكاران است." همچنين در اين فرمان آمده است: " به پاكدامنان و راستگويان بسيار نزديك شو، آنگاه ايشان را عادت ده كه درصدد چاپلوسي تو برنيايند و تو را با بيان كارهايي كه نكرده‌اي، به دروغ خشنود نسازند. كه به‌راستي چاپلوسي زياد و پي‌در‌پي، در انسان تكبر و خودخواهي پديدار مي‌كند و حميت و غرور را به او نزديك مي‌سازد." و نيز : "همانا بهترين چيزي كه باعث روشني چشم و خرسندي واليان مي‌گردد، برپا بودن و حكم‌فرمايي عدل و داد در شهرها و آشكار شدن دوستي رعيت نسبت به حكومت مي‌باشد." همچنين آمده است: " همانا من از رسول خدا(ص) در چندين مورد شنيدم كه مي‌گفت: مردمي كه ضعيف نتواند در ميان آن مردم، بدون واهمه و گرفتگي زبان، حق خود را از قوي بگيرد، هرگز روي رستگاري را نخواهد ديد." همچنين امام در فرمان ديگري كه به يكي از كارگزاران خود كه وي را براي دريافت صدقه و زكات فرستاده بود( نامه 26 از نهج‌البلاغه)، مي‌گويد: " به او امر مي‌كنم كه به اين علت كه بر آنها فرمان مي‌راند، خود را بالاتر از ايشان نداند و تحقيرشان نكند و از معاشرت و نشست و برخواست با آنان سرباز نزند و از آنها روي نگرداند." و نيز در نامه ديگري كه امام به محمد ‌ابن ابوبكر در هنگامي كه او را متصدي امور سرزمين مصر نمود( نامه 27 از نهج‌البلاغه)، آمده است كه:" پس بال خود را براي ايشان( مردمي كه تصدي امور آنان به تو سپرده شده است) بگستر( با همه فروتن باش) و پهلوي خود را براي آنان باز كن( با گشاده‌رويي با ايشان برخورد كن). در همه امور، حتي در نگريستن و نگاه كردن آنها را برابر دار و هيچ تفاوتي ميان فقير و غني و مرئوس و رييس مگذار." همچنين در خطبه 214 نهج‌البلاغه، در بيان حقوق متقابل حاكم و مردم، امام سخن گفتن به حق، مشورت همراه با عدالت، و نيكويي و صلاح از سوي حاكم را جزء حقوق مسلم مردم دانسته و از آنان مي‌خواهد كه: " بدانگونه كه با جباران و گردنكشان سخن مي‌گوييد، با من سخن مگوييد و گمان مبريد كه اگر سخن حقي به من گفته شود، برايم سنگين است و يا اين كه خواهان بزرگ شماردن خود هستم."
مجموعه اين سخنان و موارد بسيار ديگري كه در سراسر نهج‌البلاغه يافت مي‌شود، مبين آن است كه از نظر امام علي(ع) به عنوان بهترين الگوي حكومت اسلامي، اصل بر مداراي با مخالفان و حفظ حقوق مردم بوده و مهمترين وظيفه حكومت نيز رعايت اين حقوق است.
- اما نظام اخلاقي ديگري را نيز مي‌توان برشمرد كه سمبل آن نيكولا ماكياولي است. ماكياولي در سال 1469 در شهر فلورانس ايتاليا بدنيا آمد و در سال 1513 كتاب خود را بنام "شهريار" به لورنتسو مديچي، فرمانرواي وقت فلورانس هديه نمود. در اين كتاب ماكياولي اين پرسش تاريخي را مطرح مي‌نمايد كه آيا رفتار سياسي همواره بايد اخلاقي باشد و يا بايد به واقعيات تكيه زند. شهرت ماكياولي و كتاب شهريار او در عالم سياست بدين خاطر است كه او براي اولين بار و بدون هيچگونه پرده‌پوشي به طالبان قدرت سياسي مي‌آموزد كه كسب و حفظ قدرت، بدون زير پا گزاردن اصول اخلاقي و بكار بستن نيرنگ و فريب، ممكن نمي‌گردد. به همين خاطر نام ماكياولي و مكتب ماكياوليسم در فلسفه سياسي مترادف است با استفاده از هر نوع ابزاري براي كسب و يا حفظ قدرت سياسي بي آنكه دغدغه مغايرت اين روشها با نظام اخلاقي را داشته باشي. در عين حال كه در ظاهر نام ماكياولي در عالم سياست از منفورترين نامها تلقي مي‌گردد و هيچكس به دليل بدنامي، جرئت آنكه خود را پيرو شيوه‌هاي وي بنامد ندارد، ليكن آنچه كه او در كتاب خود بيان داشته است، دستور‌العمل بسياري از حكومتگران در طول تاريخ گشته است. اما ماكياولي در باب رابطه حكومت با مردم، در كتاب خود نكاتي را بيان داشته است كه به چند مورد مختصر از آن اشاره مي‌نماييم. " هر كه بخواهد در همه حال پرهيزگار باشد، در ميان اين همه ناپرهيزگاري، سرنوشتي جز ناكامي نخواهد داشت. از اينرو، شهرياري كه بخواهد شهرياري را از كف ننهد، مي‌بايد شيوه‌هاي ناپرهيزگاري را بياموزد و هر جا كه نياز باشد، بكار بندد." در جاي ديگري از اين كتاب نيز آورده است: " شهريار نمي‌بايد از سرزنش ديگران به سبب داشتن رفتارهاي بدي بهراسد كه بي آن رفتارها، دولت وي به آساني پايدار نمي‌ماند. زيرا چون نيك بنگريم، مي بينيم رفتارهايي هستند كه فضيلت به شمار مي‌آيند، اما بكار بستنشان سبب نابودي دولت مي‌شود. حال آنكه رفتارهاي ديگري هستند كه رذيلت به نظر مي‌آيند اما ايمني و كامروايي به بار مي‌آورند." و نيز " پس هرگاه مساله يگانگي و فرمانبرداري رعايا در ميان باشد، شهريار نمي‌بايد باكي از آن داشته باشد كه وي را ستمگر بنامند. چرا كه با گرفتن چند زهره چشم نشان خواهد داد نيكدل‌تر از آناني است كه از سر نرم‌خويي اجازه مي‌دهند آشوب در‌گيرد و كار به خونريزي و غارت بي‌انجامد. زيرا از آشوب تمامي جامعه آسيب مي‌بيند، حال آنكه بر دار كردن چند كس به فرمان شهريار تنها جان چند كس را مي‌ستاند." و ادامه مي‌دهد كه:
"در اينجا اين پرسش پيش مي‌آيد كه از اين دو حال كدامين بهتر است: آيا بهتر آن است كه بيشتر دوستمان بدارند تا از ما بترسند يا آنكه بيشتر بترسند تا دوستمان بدارند. پاسخ آن است كه هر‌دو. يعني هم بترسند و هم دوست بدارند. اما از آنجا كه داشتن اين هر دو با هم دشوار است،‌ اگر قرار باشد كه يكي از اين دو را برگزينيم، بايد گفت همان به كه بيش بترسند تا دوست بدارند. زيرا در باب آدميان، مي‌توان گفت آفريدگاني هستند ناسپاس و زبان‌باز و فريبكار و ترسو و سودجو. و تا زماني سر‌سپرده شمايند كه سودي از شما به ايشان رسد و خطري در ميان نباشد." و نيز آورده است كه: " آدميان از آزردن كسي كه بخواهد در دل ايشان جايي داشته باشد، باكي ندارند، اما از آزردن كسي كه از وي هراسي به دل داشته باشند، پروا مي‌كنند. زيرا كه پستي نهاد مردم سبب مي‌شود پيوند مهر را هر زمان كه به سودشان باشد، بگسلند. اما هراس از كيفر، آن چيزي است كه هميشه ترس را پايدار نگه مي‌دارد." در باب اين پرسش كه مي‌بايد مهرانگيز بود يا ترس انگيز، بايد گفت كه مردم به خواست خويش به شهريار مهر مي‌ورزند اما به خواست شهريار است كه از وي مي‌هراسند. پس شهريار خردمند مي‌بايد بر آنچه در اختيار اوست تكيه زند نه بر آنچه در اختيار ديگران است." و نيز چنين توصيه مي‌كند كه: " همه مي‌دانند كه چه نيكوست شهريار را كه درست پيمان باشد و در زندگي راست روش و بي‌نيرنگ. با اين‌همه، آزمون‌هاي دوران زندگي ما را چنين آموخته است كه شهرياراني كه كارهاي گران از دستشان بر‌آمده است آناني بوده‌اند كه راست كرداري را به چيزي نشمرده‌اند و با نيرنگ آدميان را به بازي گرفته‌اند. و سرانجام بر آناني كه راستي پيشه كرده‌اند، چيره گشته‌اند." در جايي ديگر نيز چنين مي‌گويد: " فرمانرواي زيرك نمي‌بايد پايبند پيمان خويش باشد، هنگامي كه به زيان اوست، و ديگر دليلي براي پايبندي به آن در ميان نيست. اگر مردمان همگي نيك بودند، اين انديشه‌اي شايسته نمي‌بود. اما از آنجا كه مردمان بدخيم‌اند و سست پيمان، شما نيز ناگزير از پايبندي به پيمان خود با ايشان نيستيد. و كدام شهريار است كه همواره عذري پسنديده براي عهد‌شكني خويش در آستين نداشته باشد." و نيز: " مي‌بايد دانست كه يك شهريار نمي‌تواند در انديشه داشتن همه آن رفتارهايي باشد كه در نزد مردم نيك شمرده مي‌شود، زيرا براي پاسداري از دولت خويش چه بسا ناگزير است درست پيماني و نيكوكاري و مردم‌دوستي و دينداري را زير پا نهد." همچنين: " پس همان به كه شهريار در كار دست يافتن به دولت و حفظ آن باشد. روش وي هر‌چه باشد نيك شمرده خواهد شد و همگان آن را خواهند ستود. زيرا مردم عامي هميشه بنده ظاهراند و سرانجام كار. و جهان آكنده است از مردم عامي و آن اندك شماري را كه از زمره عوام نيستند، چه جاي گفتار آنجا كه انبوه مردم هواخواه دولت باشند."
مجموعه نظرات نيكولو ماكياولي، بيان كننده آن است كه در اين ديدگاه، اصل بر حفظ نظام سياسي است، حتي اگر نياز به زير‌پا نهادن حقوق طبيعي مردم باشد. چرا كه رعايت حقوق مردم ممكن است به نابودي نظام سياسي منجر گردد. در ديدگاه پيشين كه نمونه آن امام علي(ع) بود، سياست معطوف به اخلاق بود و اخلاق متكاي سياست تلقي مي‌شد. ليكن در اين ديدگاه كه كاملاً در مقابل ديدگاه پيشين قرار دارد (و در عين مذموم بودن، طرفداران بي‌شماري در عالم سياست دارد)، اخلاق معطوف به سياست است. اگر در نگاه پيشين، سياست اخلاقي بود، در اين ديدگاه، اخلاق سياسي است. در يكي حكومت در خدمت مردم است و در ديگري مردم در خدمت حكومت. در يكي حكومت خادم است و در ديگري مخدوم.
باز ميگرديم به ابتداي سخن،‌ مرحوم سحابي متعلق به جرياني فكري بود كه حفظ حقوق مردم را فضيلتي اخلاقي مي‌دانست كه هيچ فضيلتي بالاتر از آن نيست. از نگاه ايشان و نيز پيروان اين انديشه، اصل حفظ حقوق مردم است نه حفظ حكومت. حكومت از دل مردم بيرون ميايد تا امور مردم را به سامان رساند و در اين راه هيچ توجيهي از سوي حاكمان براي نقض احكام اخلاقي پذيرفته نمي‌باشد. ليكن نمي‌توان منكر شد كه در ميان حاكمان، هستند كساني كه بجاي حفظ حقوق مردم، حفظ نظام را بالاتر از هر چيز ديگري دانسته و براي اين امر حتي به زير پا نهاده شدن بديهي‌ترين حقوق مردم،‌ مانند حق آزادي بيان،‌ حق دسترسي آزاد به اطلاعات، حق انتخاب شدن و انتخاب كردن، حق اجتماع و تشكل و ..... نيز رضايت مي‌دهند. استدلال پيروان اين انديشه آن است كه بايد نظام اسلامي بهر طريق ممكن حفظ شود تا بتواند در آينده، الگويي مناسب از يك نظام اخلاقي به جهانيان ارايه دهد. ليكن اين سوال مقدر پاسخ داده نمي‌شود كه آيا مولفه‌هاي اخلاقي در نظام آرماني كه قرار است بر پايه اخلاق اسلامي اداره شود، از همان نوع مولفه‌هاي اخلاقي است كه اينك نيز در جامعه ما به عنوان فضيلت‌هاي اخلاقي شناخته‌ مي‌شوند و در كلام امام علي(ع) نيز متبلور است و يا از نوع ديگري است. اگر از نوع همان مولفه‌هايي است كه اينك نيز فضيلت شناخته شده و امام(ع) نيز بر پايبندي حكومت به آنها تاكيد نموده است، آنگاه راه حصول به آن نظام آرماني مبتني بر اخلاق اسلامي، بسط و گسترش همين اخلاق موجود مي‌باشد. چگونه مي‌توان با زير پا نهادن فضيلت‌هاي اخلاقي موجود، نظامي سياسي را بنيان نهاد كه هدف غايي آن پياده سازي همين احكام اخلاقي است. اما اگر مولفه‌هاي اخلاقي آن نظام آرماني، با نظام اخلاقي موجود متفاوت است، بايد از سوي مبلغان و مدعيان آن شيوه تبيين شود كه آن نظام اخلاقي از چه مولفه‌هايي تشكيل شده است.




23/1/85

نظرات شما:

Post a Comment

<< Home