-
روشنفکری دینی، در مصاحبه با مهندس امیر خرم
اصلاحگري ديني، دين را عمدتاً از منظر احكام نگاه ميكند. امّا روشنفكري ديني موضوعيّتش در فلسفة دين است و سراغ فلسفة دين ميرود و سعي ميكند آنرا با مؤلّفههاي ديني انطباق دهد.
سئوال: ميخواستم ابتدا سئوالم را اينگونه مطرح كنم كه توضيح دهيد روشنفكري ديني به طور كلّي به چه معناست؟
خرّم: براي تعريف روشنفكري ديني ميبايست گفت روشنفكري ديني حالت خاصي است از روشنفكري. بنابر اين ميبايست ابتدا روشنفكر را تعريف كنيم و بر اساس آن روشنفكر ديني را تعريف نماييم. روشنفكران در طول تاريخ جديد وظيفهشان بيشتر در دورة پوستاندازي و تحول تاريخي شاخص بوده است. در دو دوره ما حضور روشنفكران را به وضوح ميبينيم، يكي در دوراني كه دنياي قديم ميخواسته دوران سنت را رها كرده و وارد دوران مدرن شود. ديگري امروز است كه دنياي متجدّد ميخواهد دوران مدرن را به دنياي پست مدرن تبديل كند. هميشه در اين بزنگاههاي تاريخي است كه روشنفكران ظهور ميكنند و نقشآفريني ميكنند. در كشور ما هم در آن مقطعي كه خواستيم دنياي سنّت را رها كنيم و وارد دنياي مدرن شويم، لغت روشنفكري مطرح شد و روشنفكران جايگاه پيدا كردند. بنابراين وظيفة روشنفكران را اگر بخواهيم مطرح كنيم، بايد بگوييم وظيفة آنان انطباق جامعه است با شرايط جديد.
سئوال: روشنفكري در غرب با گسست از دين بهوجود آمده ...
خرّم: من از همين تعريف به روشنفكري ديني خواهم رسيد. اصلاحگري ديني لغتي است كه به دنياي سنّت مربوط ميشود. اصلاحگر نميآيد با مؤلّفههاي دنياي متجدّد دين را انطباق دهد. چون هنوز در آن دوران تجدد معنا پيدا نكرده، اصلاحگري در چارچوب سنت است و تنها سعي ميكند احكام دين را كاركرديتر كند و يك نگاه نوتري به احكام ديني داشته باشد. در اصلاحگري ديني آنچه بيشتر مدنظر است احكام دين است. اصلاحگري ديني، دين را عمدتاً از منظر احكام نگاه ميكند. امّا روشنفكري ديني موضوعيّتش در فلسفة دين است و سراغ فلسفة دين ميرود و سعي ميكند آنرا با مؤلّفههاي ديني انطباق دهد.
از همين جا ميرسيم به تعريف روشنفكري ديني؛ روشنفكر، اگر تعريف آنرا بپذيريم كه وظيفهاش پياده كردن مؤلّفههاي مدرنيته در جامعه است و در دنياي امروز ـ كه براي ما موضوعيّت ندارد ـ پياده كردن مؤلّفههاي پست مدرنيته در جامعه است، آن وقت روشنفكري ديني را ميتوانيم اينگونه تعريف كنيم كه ارائه قرائتي از دين، به عنوان يكي از عوامل اجتماعي كه قابليت انطباق با مؤلفههاي مدرنيته را داشته باشد.
آن كسي كه براي انجام اين كار تلاش ميكند، شكل خاصي از روشنفكر است كه ميتوانيم او را با عنوان روشنفكري ديني مطرح كنيم.
سئوال: چرا شما اصرار داريد روي واژة «ديني»؟ روشنفكر ابزارش عقل است و تنها عقلش براي او حجيّت معرفتشناختي دارد. منتها ما در روشنفكري ديني اين مسأله را نميبينيم، زيرا وحي هم برايشان حجيّت معرفتشناختي دارد. چه اصراري وجود دارد كه شما خود را روشنفكر ديني بناميد؟
خرم: ببينيد، روشنفكري در همه حال ميبايست ملاكش عقل باشد، اين پيشفرض تعريف روشنفكري است. ما نميتوانيم كسي را روشنفكر بناميم كه اعتقادي به حجيت عقل نداشته باشد و يا معتقد به عوامل محدود كننده عقل باشد. لذا در مفهوم روشنفكري ديني، وظيفة روشنفكر انطباق تمامي مفاهيم ديني با عقل است. اين را در نظر داشته باشيد كه هر مفهوم ديني، كه يك سرش لاهوتي است يعني به ماوراء مربوط مي شود، قابليت ارايه قرائتهاي مختلف را دارد و هرچه ناسوتيتر باشد يعني نتيجه انديشه بشري باشد، قرائتپذيري آن كمتر ميشود. از جنبة هرمنوتيكي امكان و احتمال ارائه قرائتهاي متعدد از يك متن فرازميني زياد است. امّا وقتي اين امر زميني شود و از حالت الهي بودن خارج شود، امكان ارائه قرائتهاي متفاوت از آن كم ميشود. بنابراين با قبول اين پيشفرض، احتمال اينكه شما بتوانيد از دين قرائتهاي مختلف ارائه دهيد، از هر ديني، از اسلام و مسيحيّت و يهوديت گرفته تا ادياني كه از نظر ما غيرالهي ولي لاهوتي شناخته ميشوند، مانند بوديسم و هندويسم، زياد است. حال اگر ما بپذيريم كه ما تنها قرائتي را از اين اديان و متون الهي ميپذيريم كه منطبق با عقل جديد باشد، آنوقت كسي كه ميتواند اين كار را انجام دهد، از جهتي روشنفكر است كه توانسته عقل جديد را با همان تعريف عقل جديد يعني عقلي كه نقدپذير است و ادامة عقل دوران سنّت نيست ( خود بنياد است)، با متني لاهوتي و مقدس به صورتي كه هيچ مغايرتي با عقل جديد نداشته باشد، تأويل و تفسير كند.
سئوال: دوباره به اين موضوع بازخواهيم گشت، امّا سئوال من اينجا اين است كه براي روشنفكران ديني وحي حجيّت معرفتشناختي دارد يا نه؟
خرّم: وحي حجيّت معرفتشناختي دارد، امّا ما مستقيماً به وحي دسترسي نداريم. آن چيزي كه ما را به وحي متصّل ميكند تفاسيري است كه از آن وجود دارد.
سئوال: ما متن مقدّس را به عنوان چيزي كه حدّاقل در اسلام كلام خود خداست قبول داريم.
خرّم: متن مقدّس كلام خود خداست. امّا شما يك اسلام هويّتي داريد و يك اسلام تاريخي. اسلام هويّتي را هيچ كس به آن دسترسي ندارد، آن چيزي كه واقعاً هست، آن چيزي كه همة ما به آن دسترسي داريم، اسلام تاريخي است. اسلام تاريخي مجموعة تفاسيري است كه از متن مقدّس ارائه ميشود. بنابراين اين مغايرتي با عرض بنده ندارد كه ما وحي را به عنوان يك منبع معرفتي بشناسيم و تلاش نكنيم از آن چيزي كه در كنار وحي قرار گرفته و رابطة ميان ما و آن متن مقدّس يا وحي الهي را برقرار ميكند، بتوانيم تفسيري عقلاني ارائه دهيم.
سئوال: روشنفكران ديني آيا از علل و عوامل انحطاط ايران تعريفي كلي دارند؟ و يا روش خاصي براي بررسي اين موضوع دارند؟
خرّم: روشنفكري ديني كاركردش كاملاً معلوم است. حوزة انديشه و كار آنها انطباق متن مقدّس و تفسيري كه از آن ميشود با عقل جديد. بنابراين بحث انحطاط ايران بحثي نيست كه بتواند به طور كارشناسي در حوزة عمل روشنفكران ديني قرار بگيرد. بحث انحطاط ايران بحثي است مربوط به جريان عمومي روشنفكري. در اين ميان مرزي ميان روشنفكران ديني و سكولار وجود ندارد. نگاه و تفسير همة آنها به نوعي يكي است. تفسير خاصّ روشنفكران ديني وجود ندارد. در مورد نظريه انحطاط ايران كارهاي ارزشمندي صورت گرفته است كه شايد يكي از بهترين اين كارها، كار تحقيقي دكتر جواد طباطبايي باشد. در تمام بررسيهاي صورت گرفته از استبداد حكومتها، از جمله مهمترين علل انحطاط ايران زمين نام برده مي شود. . در مجموع روشنفكران مهمترين علت عقبماندگي ايران را فرهنگ استبدادي حاكم در جامعة ايران ميدانند. جامعة ما پيشينهاش سراسر پر از استبداد است. ما قرنها استبداد را در كشورمان تجربه كردهايم. اعم از اينكه اين استبداد از طرف بيگانه بر ايرانيان حاكم شده يا از سوي حاكمان داخلي. اعم از آنكه تركها، مغولها و يا اعراب بودند و يا در داخل حكومتهاي استبدادي بودند. مهمترين علل عقبماندگي در جامعة ما استبداد است اين استبداد زماني صرفاً به صورت حكومتهاي استبدادي در جامعة ما مطرح بودند. اما پس از قرنها استمرار، استبداد رفتهرفته در جامعه ما تبديل به يك فرهنگ شده است. فرهنگي كه خودش را بازتوليد ميكند. اگر روزگاري حكومتهاي استبدادي عامل ايجاد استبداد در جامعة ما بودند، امروزه ميتوانيم بگوييم حكومتهاي استبدادي خود معلول اين فرهنگ استبدادي هستند.
از منظر روشنفكري ديني نيز ميتوان نقش دين را در تثبيت حكومتهاي استبدادي نام برد. در تمام ادوار تاريخي، حاكمان مستبد براي توجيه اعمال خود و تثبيت حكومت از دين و شارحان دين مدد جستهاند. بدنه روحانيت نيز در اكثر موارد اگر با حكومتهاي جور همكاري نكرده است، حداقل در برابر آن سكوت اختيار كرده است يا به تعبير ديگر تقيه پيشه ساخته است. لذا از ديدگاه روشنفكري ديني ميتوان نگاه سنتي به دين را از جمله عوامل انحطاط ايران نام برد
سئوال: شما روش خاصي براي بيرون آمدن از اين وضعيّت داريد و ظاهراً آن هم اصلاح دين است.
خرّم: اصلاح دين به عنوان يك روش خاص نيست. اصلاح دين بخشي از يك پروژه است. آن پروژه چيزي است كه در بين تمامي روشنفكران عموميّت دارد و همه به دنبال آن هستند و آن هم پيادهسازي مؤلّفههاي تجدد در كشور است. بخشي از اين پروژه ميبايست بومي باشد. ما بايد آن را در كشور خودمان بومي كنيم. وقتي بحث پيادهسازي مؤلّفههاي تجدد در ايران مطرح ميشود، يكي از اين جهت است كه ابعاد پياده كردن اين پروژه در ايران مربوط به امر دين هم ميشود. جامعة ما يك جامعة ديني است. كسي نميتواند از اين مسأله فرار كند. با انكار آن تنها صورت مساله را پاك ميكنيم. دين يك عامل تعيينكننده در جامعة ما نيز هست. شما هيچ پروژة فكري را در جامعة ايران نميتوانيد پياده كنيد، بدون توجه به مؤلفه دين. بايد اين فاكتور در نظر گرفته شود. بنابراين روشنفكران ديني هم در راستاي پيادهسازي مؤلّفههاي تجدد در جامعة ما گام برميدارند و به طور خاص آن چيزي كه به عنوان كاركرد ويژة آنها تعريف ميشود اين است كه اين مؤلّفة اجتماعي را چگونه ميتوانند با ديگر مؤلّفههاي تجدد تطبيق دهند. در زمان مشروطه، وقتي كه مؤلّفههاي تجدّد از طرف روشنفكران مطرح ميشود، به جهت مخالفت فزايندة روحانيت سنتي با اين جريان و براي كاستن از اين مخالفت، روحانيّت نوگرا راهحلّي ارائه ميدهد مبني بر انطباق مؤلّفههاي مدرنيته با دين و احكام شرعي. براي مثال پارلمان را با شورا و آزادي را با امر به معروف و نهياز منكر انطباق ميدهد و مشروعيت را با مشروعيت ديني انطباق ميدهد و از آن مشروعيت ديني را درميآورد و موارد ديگر. امّا نتيجة اين كار اين است كه ما از مؤلّفههاي تجدّد تنها شكل ظاهري را گرفتيم، ليكن تمامي آنها فاقد محتواي مؤلفههاي تجدد است. آن چيزي كه روشنفكران ما امروزه انجام ميدهند، روش صحيح و معكوس روش دوران مشروطيت است. يعني انطباق مفاهيم ديني با مولفههاي تجدد. در آن زمان ما به غلط كار كرديم.
سئوال: نگاه شما به دين كاركردي است؟
خرّم: به نوعي بله. به نوعي دين كاركرد اجتماعي دارد. مؤلّفههاي دنياي جديد مانند دموكراسي، حقوق بشر، حقوق شهروندي، حكومت پاسخگو، حكومت مشروط، پارلمان و تمام مؤلّفههايي كه مربوط به دنياي مدرن هستند، تفاسير ثابتي دارند.
سئوال: اگر جامعة ما به وضعی برسد که اكثريّت مردم ديندار نباشند و يا دين در زندگي اجتماعيشان مؤثر نباشد، آن وقت شما وجود روشنفكري ديني را بلاموضوع ميدانيد؟
خرّم: وجود روشنفكران ديني بلاموضوع نميشود، بلكه كاركردشان متفاوت ميشود.
سئوال: نگاه شما به دين اين است كه در جامعه وجود دارد و كاركرد دارد ولی اصل، دنياي مدرن است و دين را بر اساس آن تفسير ميكنيد.
خرّم: در جامعة ديني مثل جامعه ما، دين كاركردي دارد. كاركرد دين در جامعة ما تثبيت استبداد و جلوگيري از متجدّد شدن جامعه است. در اين جامعه وظيفة روشنفكر ديني، ارائه تفسيري از دين است كه با دنياي جديد تطبيق داشته باشد تا دين را از سيطرة سنت بيرون بكشد. فرض كنيم كه روشنفكران ديني در جامعهاي سكولار باشند، در جامعة سكولار هم دين كاركرد دارد. ما دو نوع دين ميتوانيم داشته باشيم، يكي دين اخلاقي و ديگري دين احكامي. آن چيزي كه جامعة ما با آن درگير است، دين احكامي است. ديني كه از دل آن قوانين و موضوعات بيرون ميآيد. امّا دين ديگري هم داريم. يعني ميتوانيم نگاه ديگري نيز به دين داشته باشيم و آن هم دين اخلاقي است. در دين اخلاقي فرد تنها بدنبال استخراج احكام از دل دين نيست. بلكه دين براي شما پشتوانهايست كه از آن اخلاق بيروني و پارسايي دروني را بهدست آوريد. بنابراين در يك جامعة سكولار هم دين با اين نگاه برايتان كاركرد دارد.
سئوال: جوهرة دين احكام آن است.
خرّم: نه، اتفاقاً جوهرة دين اخلاق و ايمان است.
سئوال: تجربة امر قدسي كه امكان ندارد. جوهر دين اين است كه ما ميپذيريم يك نفر تجربة امر قدسي داشته و حرفهايي ميزند كه صدق يا كذبشان فراتر از عقل ما است. ما خودمان را به آن احكام تسليم ميكنيم كه مثلاً به سعادت اخروي برسيم. در ديني كه شما ميگوييد، اين مسأله در كجا جاي دارد؟ اگر قرار باشد ما با عقلمان تفسير كنيم، ديگر چه نيازي به دين هست؟
خرّم: اتفاقاً من معتقد هستم كه گوهر دين اخلاق و ايمان است، نه احكام. احكام پوستة دين است. شما به كاري كه مرحوم بازرگان در سير تحول قرآن انجام داده مراجعه كنيد. من سال گذشته در سالگرد مرحوم بازرگان در تبريز صحبتي كردم تحت عنوان دين اخلاقي و دين فقهي. در آنجا آمار و ارقام را از كتاب سير تحول قرآن مرحوم بازرگان بيرون كشيدم و نشان دادم كه بيشترين حجم آياتي كه در قرآن كريم آمده، آيات اخلاقي است و كمترين آنها كه حدود 5/2 ـ 2 درصد آيات قرآن است، مربوط به احكام است. هم آماري كه از آيات قرآن كريم برميآيد و هم سيرهاي كه در طول تاريخ، از پيامبر اسلام به ما رسيده، نشاندهندة اين است كه آن چيزي كه باعث گرايش مردم به اسلام شد و آن چيزي كه پيامبر به مردم ارائه داد در ابتدا دين احكامي نبود، دين اخلاقي بود. آن چيزي كه باعث شد پيامبر، پيامبر شود و مردم به او رجوع كرده و ايمان بياورند، احكام و قوانين نبود، بلكه اخلاقيات بود. ديني را آورد كه پشتوانة اخلاق و پارسايي بود. از كلام پيامبر (ص) است كه ميفرمايد: «من مبعوث شدم كه اخلاق را در جامعه كامل كنم.»
پيامبر نميگويد كه من مبعوث شدهام كه قوانين اجتماعي را تغيير دهم، او آمده تا درون مردم را عوض بكند. وظيفه و رسالت خودش را اين ميداند كه من آمدهام تا مردم را عوض كنم. وقتي كه مردم از درون عوض شوند، آن وقت بهطور طبيعي احكام جديدي بر جامعه جاري و ساري ميشود. از دل فرهنگ قوانين منطبق با آن هم بيرون ميآيد. امّا از دل قانون شما نميتوانيد فرهنگ منطبق با قانون را بيرون بكشيد. اين زدن سرنا از سر گشادش است. آن كاري كه در طول سالهاي پس از انقلاب ما تجربه كرديم و تجربة ناموفّقي بود. كاري كه پيامبر كرد اين بود كه دين اخلاقي آورد و اين دين اخلاقي، فرهنگ جامعه را تغيير داد و از دل آن فرهنگ جديد احكام جديد بيرون آمد. ما دو دسته احكام داريم: احكامي كه تأسيسي هستند و نيز احكام تأييدي. احكام تأييدي احكامي هستند كه قبل از آمدن دين اسلام هم وجود داشتهاند و اسلام آنها را تاييد ميكند. مثلاً ميگويد اگر قبلاً حق جوار داشتيد، اكنون هم داريد. حق جوار يعني اينكه اگر كسي به همسايهاش پناهنده ميشد، كسي حق تعرض به او را نداشت. اين را پيامبر هم ميپذيرد و ميگويد قانون خوبي است و بسياري موارد ديگر. احكام تأسيسي هم احكامي هستند كه پس از آنكه پيامبر آمد و در قالب آن فرهنگ جديد مردم پذيراي او بودند، منطبق با خواست عمومي جامعه ايجاد گرديد. اما اگر ما برعكس عمل كنيم، بدون قرار دادن دين به عنوان پاية اخلاقي، سعي كنيم قوانين جامعه را تغيير دهيم، يكراست به سراغ آخرين حلقة كار رفتهايم. باز هم رجوع ميكنم به سير تحول در قرآن، منحني نزول آيات را هم اگر ببينيد كه در آن كتاب با ديد رياضيات مهندسي به طور دقيق روي اين منحنيها كار شده، ميبينيد كه منحنيهاي ابتدايي يعني منحنيهايي كه نشاندهندة نزول اولين آيات به پيامبر هستند، آياتي هستند كه مربوط به وحدانيت خدا و توحيد هستند. پس از آن مباحث ديگر ميآيد. آخرين منحنيها كه شامل آخرين دستة آيات هستند، آياتي هستند كه مربوط به احكاماند و از نظر سير نزول در انتهاي دوران بعثت هستند، يعني دو سال انتهايي عمر پيامبر. اگر ما بخواهيم منطبق با آن چيزي كه رسالت پيامبر است رفتار كنيم، وظيفه داريم ابتدا جامعه و فرهنگ آن را بسازيم و اين برميگردد به همان نگاه اخلاقي به دين. يعني ارائه دادن دين اخلاقي به جامعه. اگر شما اين كار را بكنيد، خود به خود در انتهاي اين پروژه به جايي ميرسيم كه به خواست مردم احكام و قوانين نيز عوض ميشود. اشكال ما در 27 سال گذشته اين بود كه حاكمان ديني ما كه حاكمان سياسي ما هم شدهاند، به جاي اينكه دينشناس باشند، فقيه هستند. به جاي عالم دين، فقيه دين هستند. لذا نگاه آنها به دين يك نگاه فقهي است. فقه يك نظام حقوقي است. من از يك فقيه نميتوانم انتظار داشته باشم نگاهش به دين يك نگاه اخلاقي باشد. او فقط اينرا آموخته كه اگر كسي جرمي را مرتكب شود، مطابق موازين شرعي مجازات آن چيست. اين قانون در جامعه ميبايست اعمال شود، مطابق فلان آيه يا فلان روايت.
سئوال: دين بدون احكام كه ديگر دين نيست.
خرّم: نه دين بدون احكام. سخن بنده اين است كه ترتيب بايد رعايت شود. احكام در انتهاي پروژه است نه ابتداي آن.
سئوال: احكام وجه مميزة دين با مكتبهاي ديگر يا معنويت است.
خرّم: امّا ما گوهري داريم كه در تمام مكاتب الهي مشترك است و آن همان اخلاقيات است. اگر ما ابتدا آن گوهر عمومي اديان الهي را در جامعه پياده نكرده باشيم، پياده كردن وجه خاص آن دين يعني احكام و قوانين ديني در جامعه كار عبثي است. ما ابتدا ميبايست گوهري را كه تمام پيامبران به خاطر آن آمدهاند پياده كنيم. پيام خداوند در تمام اديان تنها يك پيام بوده كه به صورت مشترك به مردم ارائه كرده است و آن به اعتقاد من، داشتن ايمان و رعايت اخلاقيات است. در هر جامعه ما وظيفه داريم به عنوان انسانهاي ديندار، اعم از روشنفكر يا غيرروشنفكر، ابتدا گوهر عمومي اديان را در جامعه پياده كنيم. وقتي كه جامعه اخلاقي شد ديگر خيلي تفاوتي ندارد كه شما در آن جامعه احكام مسيحيت را پياده كنيد يا احكام اسلام يا ديگري را. احكام فرع بر اصل قضيه است. احكام پوسته است. ابتدا مغز دين ميبايست پياده شود.
سئوال: پيامبراني كه اين اديان را آوردهاند، اين تصور را نداشتهاند كه احكام پوستة دين است و اگر اخلاقيات پياده شود ديگر تفاوتي ندارد كه احكام چه ديني پياده شود.
خرّم: در قرآن آيهاي داريم كه ميگويد: « پيرواني از نصارا، يهود و صائبين را ميتوانيد هستند كه شب زندهدارند و خداوند را در واقعيت امر ميپرستند و آنها جايگاهشان در بهشت است.»
سئوال: ما آيات زيادي هم داريم كه دین مسيحيان و يهوديان را ناقص ميداند و دين اسلام را كامل.
خرّم: بله، اين به بحث ديگري برميگردد كه تكامل احكام است. در اين كه احكام دين اسلام از ديگر اديان كاملتر است بحثي نيست و من آن را كاملاً ميپذيرم. تفاوت حجم احكام در دين اسلام در مقايسه با دين مسيح بسيار قابل ملاحظه است.
سئوال: در آئين يهود احكام حتي از اسلام هم بيشتر است.
خرّم: اين فقط يك مثال براي بيان تفاوت تاريخي بود. شايد يكي از دلايل حجم بالاي احكام در اسلام در مقايسه با مسيحيت، اين باشد كه مسيحيت در جامعهاي ظهور پيدا كرد كه آن جامعه از قانونمندي قوي برخوردار بود. اما اسلام در جامعهاي قبيلهاي ظاهر شد كه نيازمند يك سري قوانين تأسيسي بود. بنابراين ميتوان گفت كه حجم قوانين تاسيسي دين به ميزان مدنيت جامعهاي كه دين در آن ظاهر شده، نسبت معكوس دارد. هرچه حجم احكام در دين پايينتر باشد، حجم اخلاقيّات دين پررنگتر جلوه ميكند. به همين دليل هم بسياري معتقدند دين مسيح از دين اسلام اخلاقيتر است. در صورتي كه من معتقدم اسلام از دين مسيح اخلاقيتر است و در بعد اخلاق بسيار جلوتر از دين مسيح است. امّا آن مسألهاي كه باعث شده اين موضوع را در نظر نگيريم، اين است كه بسياري از كساني كه به عنوان فارغالتحصيلان مكتب اسلام بودند و مردم با آنها سروكار داشتهاند، فقيه بودهاند. حوزههاي علميه ما وظيفهشان فقيهپروري بوده و نه پرورش عالمان ديني. آقاي جوادي آملي به عنوان يك فقيه برجسته در جايي گفته بودند كه قرآن و نهجالبلاغه در حوزههاي علميه مهجور ماندهاند. اين مطلب را در مقدمة تفسيرالميزان هم علامه طباطبايي ميگويد كه چيزي به اسم تفسير قرآن در واحدهاي درسي طلبههاي حوزة علميه وجود ندارد. اين نشان ميدهد كه در حوزههاي علميه تنها چيزي كه مدنظر قرار گرفته پرورش فقيه بوده و بعد اخلاقي دين به اين دلايل و ديگر دلايل موجود در جامعه مهجور مانده. اما اين معنايش اين نيست كه دين ما از ساير اديان اخلاقيتر نيست.
سئوال: تصوري كه پيامبران از خود دارند اين بوده كه ما انسانهايي هستيم كه يك سري دستوراتي از جانب خدا آوردهايم براي به سعادت رسيدن انسانها. تصور اين كه ما آمدهايم كه اخلاق را گسترش دهيم ممكن است در ضمن اين عمل بوده باشد، منتها تصور اصلي كه از خود داشتهاند ظاهراً همين بوده است.
خرّم: من آن حديث معروف پيامبر را عرض كردم كه پيامبر اسلام صريحاً ميفرمايد: « من آمدهام تا مكارم اخلاق را كامل كنم.» يعني رسالت خود را به عينه تعريف ميكند و رويهاي را هم كه در طول زندگي در پيش ميگيرد، به همين شكل است. مطابق تاريخ مكتوب اسلام، درصد بسيار بالايي از كساني كه آمدند و مسلمان شدند، كساني بودند كه شيفته اخلاقيات پيامبر شدند، نه آنهايي كه احكام اسلامي را مطالعه كرده و بر اساس ديدگاهشان نسبت به اسلام، مسلمان شوند. در مورد پيامبر اسلام ما اين مسأله را به صراحت داريم و حجم و نوع آياتي هم كه در قرآن آمده، اين مطلب را تأييد ميكند. در مورد حضرت مسيح هم ميبينيم كه دستورات ايشان اغلب دستورات اخلاقي است. حضرت مسيح به ندرت دستور احكامي دارد.
در جوامع مختلف شما ميتوانيد از خارج از دين هم احكام را بيرون بكشيد. چنانچه در دنياي غرب اين كار شده است.
سئوال: اخلاق را هم از خارج از دين به دست آوردهاند نه فقط احكام را؟
خرّم: اخلاق را هم ميشود از خارج از دين استخراج كرد، اما اخلاق را شما ميتوانيد به پشتوانة دين محكم كنيد. در مورد احكام اين نياز خيلي كمتر است. ما در سوره جن در قرآن آيهاي داريم كه من برداشتي از دين در آن ميبينم كه در جاي ديگر قرآن كريم نديدهام. در آية نهم از سورة جن مخاطب خداوند آن جماعتي هستند كه در دوزخ هستند. خداوند به آنها ميگويد شما چرا وارد دوزخ شديد؟
چرا با اينكه من راههاي سعادت را جلوي پاي شما گذاشته بودم، وارد دوزخ شديد؟ آنها به خداوند جواب ميدهند كه ''خداوندا اگر ما پيام پيامبران تورا ميشنيديم يا از عقل خودمان مدد ميگرفتيم، قطعاً جايگاه ما در جهنم نبود."" به صراحت اشاره ميكند كه اگر پيام پيامبران را ميشنيديم يا مي انديشيديم. خداوند در اين آيه اشاره دارد كه شما به استناد عقل خود هم ميتوانيد رستگار شويد. اين عقل را در كنار پيام پيامبران قرار نميدهد بلكه در جايگاه آنها قرار ميدهد. ميگويند پيام پيامبران را ميشنيديم يا به عقل خودمان رجوع ميكرديم. من با اين تفسير از اين آيه ميخواهم بگويم ما بدون دين هم ميتوانيم رستگار شويم. به اعتقاد من اين سخني است كه به صراحت در قرآن كريم آمده. اما دين ميتواند پشتوانهاي براي اخلاق در جامعه باشد و راه رستگاري بشر را كوتاهتر نمايد.
سئوال: با اين تفسير هدف ظهور دين را هدفي دنيوي ميدانيد ؟ يعني دين براي ارتقاي اخلاق، آمده است؟
خرّم: از اين ديدگاه بله. زيرا وقتي ميگوييم دين براي دنيا، تفسير امروزي از اين مسأله اين است كه دين آمده تا جامعه را بسازد. ساختن جامعه را هم بدين معنا برداشت ميكنند كه دين آمده تا قوانين اجتماعي را جاري كند و حكومت تشكيل دهد و به اين ترتيب دنياي مردم را بسازد. نه، من با اين تفسير مخالفم. اما با اين تفسير كه دين آمده تا دنيايي اخلاقي را براي مردم بسازد ، به اعتقاد من دقيقاً دين براي دنياي مردم آمده.
سئوال: من چند تا سئوال در مورد نسبت دين با حقوق بشر دارم. اولين آن آزادي خوراك است و خوراكيهاي حرام. آزادي خوراك يكي از اصول اولية حقوق بشر است كه ما در دين يك سري خوراكيهايي داريم كه حرامند. اين مسأله چطور توجيه ميشود؟
خرّم: من به جاي مصاديق ميخواهم بر سر موضوع بروم كه در قالب آن ميشود تمام مصاديق را جاي داد. تنها بحث خوراك نيست. خيلي از مسائل است كه در شرايط موجود با حقوق بشر انطباق ندارد. اين به همان بحث اختلافات دين اخلاقي و احكامي برميگردد. من اعتقاد دارم كه حقوق بشر كاملاً با اخلاق بشري منطبق است، ما هم از طرفي در قرآن كريم داريم كه «فطره الله الذّي فطر الناس عليها». يعني آن چيزي كه با فطرت انسان همخواني دارد، آن چيزي است كه خداوند آن را تأييد ميكند. اگر ميبينيم حقوق بشر امروزه اين قدر مورد اقبال مردم است، پس حقوق بشر به عنوان يك خواست فطري آدمي، نميتواند با خواست خداوند مغايرت داشته باشد.
سئوال: خيلي از چيزهايي كه در دين نهي شده يا تقبيح شده، چيزهايي هستند كه مردم اين كارها را به كرات انجام ميدادند كه اين كار مورد نهي قرار گرفته.
خرّم: ما يك دين تاريخي داريم و يك دين واقعي و اخلاقي. دين تاريخي آن چيزي است كه ما با آن دست و پنجه نرم ميكنيم. دين تاريخي تفسيري است كه كه در آن شرايط تاريخي از دين ارائه شده. اما لزوماً آن تفسير از دين تاريخي منطبق بر دين واقعي ممكن است نباشد. ما نگاهمان در يكصد سال گذشته به دين و احكام آن متفاوت بوده است. به طور مثال حجاب كه يكي از اصلها و حكمهاي ديني شناخته ميشود و تعريفي مشخص دارد، آيا آنچه در يكصد سال گذشته به عنوان حجاب شناخته ميشود، امروزه همان به عنوان حجاب شناخته ميشود؟
سئوال: حجاب ممكن است در قرآن و ديگر احكام ديني كمي ابهام داشته باشد، ولي ما احكامي داريم كه هيچ ابهامي ندارند.
خرّم: ما در مورد حجاب هم ابهامي نداريم. حدود حجاب در قرآن به صراحت روشن شده است.
سئوال: پس حجابي كه الان شناخته ميشود، حجاب نيست؟
خرّم: اگر يكي از خانمهاي امروزي با پوششي كه ما آن را حجاب ميشناسيم، ميخواست در صد سال گذشته حضور پيدا كند و در آن شرايط قدم بزند، حتما دچار مشكل مي شد.
سئوال: تعداد خيلي زيادي از مؤمنين اين نوع پوشش را حجاب نميشناسند و بر اساس متن ديني ظاهراً آنها درست ميگويند.
خرّم: خيليها هم اين روش را ديني ميدانند. اگر ما ملاك را فقهائي كه وظيفهشان تفسير احكام دين است بدانيم، اكثر فقها اين پوشش را اسلامي ميدانند.
سئوال: شايد از سر اضطرار است؟
خرّم: اين را بايد از خوشان پرسيد. آن چيزي كه ما با آن مواجهيم، حكم اسلامي بودن اين پوشش است.
سئوال: حكم خدا را كه نميتوان با تفسير بندگان خدا عوض كنيم.
خرّم: حكم خدا تفسيربردار است. ما با تفسير حكم خدا روبرو هستيم.
سئوال: برخي از احكام تفسيربردار نيستند. وقتي حدود كاملاً و عيني مشخّص شدهاند، ديگر تفسيري در كار نيست.
خرّم: ولي ما در طول تاريخ با تفاسير متعددي روبرو بودهايم.
سئوال: اين همان چيزي است كه در سنّت اسلامي بدعت ناميده ميشود.
خرّم: هنگامي كه اكثريت فقها در مورد يك حكم اتفاقنظر داشته باشند، آن حكم را نميشود گفت بدعت در دين. اتفاقاً بدعت به نظري گفته ميشود كه در اقليت است و ديگران از آن تبعيت نميكنند.
سئوال: اجماع در فقه را تنها بخشي از مؤمنين قبول دارند. همه اجماع را قبول ندارند.
خرّم: هيچ مسألهاي نيست كه مورد قبول همه باشد و همه فقها در طول تاريخ بر روي آن اتفاق نظر داشته باشند.
سئوال: همة فرقههاي اسلامي اجماع را قبول ندارند.
خرّم: شما چيزي را پيدا نميكنيد كه همة فرقههاي اسلامي روي آن متفق باشند.
سئوال: خدا گفته است حجاب اين است. شما ميبايست اين را رعايت كنيد. اگر رعايت نكنيد هم عقوبت اين است، شما هيچ جوري نميتوانيد اين را تفسير كنيد كه خدا اين را نگفته يا منظورش اين نبوده.
خرّم: تفسير اينگونه نيست كه بگوييم اين حرف زده شده يا نه. تفسير يعني اينكه من برداشتم از اين كلام وحياني اين است.
سئوال: متن يك سري قواعدي خودش ايجاد ميكند. هر تفسيري از متن قابل قبول نيست.
خرّم: دقيقاً همين محدوديتها است كه امكان تفسيربرداري از يك متن را براي شما ايجاد ميكند. در فهم منظور واقعي يك نويسنده از يك متن موانعي وجود دارد. اولين مانع اين است كه ذهنيت شما با نويسنده متفاوت است. دومين مانع، مانع زماني است. بين شما و نويسنده يك مانع زماني است. سومين مانع، مانع جامعه است. چهارم آن ميزان آشنايي شما به نويسنده و متني است كه نوشته شده، به ادبيات و نحوة نگارش آن و عوامل ديگر.
سئوال: البته در اسلام قرآن را كلام خداوند ميدانند و بعضي از موانع كه شما نام ميبريد، خود خداوند مدعي است كه اينها وجود ندارد. يعني قرآن را يك متن فرازماني ـ فرامكاني ميداند.
خرّم: نه، اين ارتباطي به بحث بنده ندارد. خداوند ميفرمايد كه اين دين در طول تاريخ براي شما كاركرد دارد. اين يك پيشفرض است. پيشفرض ديگر اين است كه شما در طول تاريخ نميتوانيد تفسير واحدي از دين ارائه دهيد. اگر اين دو پيشفرض را در نظر بگيريم، ميتوانيم بگوييم كه از يك متن واحد نميشود تفسير واحدي داشت، در حاليكه اين متن قرار است در طول تاريخ كاركرد داشته باشد. تنها ميتوانيم يك نتيجه بگيريم و آن اينكه در دل دين گوهري وجود دارد كه فراتر از متني است كه ما ميبينيم. اگر گوهر دين را محدود به اين خطوط كنيم، آن وقت منجر به عوامل محدودكنندهاي خواهيم شد كه گفته شد. به عبارت ديگر در طول تاريخ با يك دين مواجه نيستيم. بنابراين آن چيزي كه خداوند قرار است حفظش كند، تفسير خاصي از دين نيست، بلكه گوهر دين است.
سئوال: من ميخواهم بدانم شما از آيات و روايات مربوط به حجاب چه تفسيري ميكنيد؟
خرّم: ما ميتوانيم تفسيري امروزي و حقوق بشري از دين ارائه كنيم. اعتقاد بنده بر اين است كه ما در قرآن آيات ناسخ و منسوخ داريم. مثلاً در مورد حرمت شراب سه آيه داريم كه اين آيات بنا به فرهنگ جامعه متغير هستند. براي مثال در جامعهاي كه خوردن شراب از آب هم متداولتر است، نميتوان گفت كه ديگر شراب مصرف نكنيد. به اين صورت قرآن فرهنگسازي كرده تا با اعلام حرمت شراب شوكي به جامعه وارد نشود. همة علماي ما اين اعتقاد را دارند كه آيهاي كه در جامعهاي ممكن است منسوخ باشد، در جامعة ديگر ممكن است مورد استناد باشد. مثلا در جامعه ما در مورد شرابخواري بر اساس آخرين آيه حكم ميدهند، چون جامعه پذيراي آن است. اما در جامعهاي ديگر كه خوردن شراب متداول است، آن وقت چه بسا با همين قرآن موجود مجبور باشيد به آية اول در مورد حرمت شراب استناد كنيد.
سئوال: پس شما ميپذيريد كه اين حكم يك تفسير بيشتر ندارد، منتها بنا به موقعيت تفسيرها متفاوت است.
خرّم: نه، اجازه بدهيد صحبت من تمام شود. اين ديدگاهي است كه فقهاي ما دارند. اما آن چيزي كه كساني مانند و بنده و خيلي از روشنفكران ديني ديگر هم به آن معتقد هستيم، اين است كه ما فراتر از اين هم ميتوانيم برويم. اگر حكمي به صراحت در قرآن آمده باشد، من هيچ دليلي نميبينم كه شما بر اساس شرايط اجتماعي و با فرض اينكه شما گوهر دين را رعايت كنيد، بتوانيد آن حكم ديني را كنار بگذاريد و انجام ندهيد. مثلاً در مورد حرمت گوشت برخي حيوانات احكامي داريد كه حرمت آن را بيان ميكند، اما در كنار آن هم آمده كه اگر در شرايط اضطرار قرار گرفتيد، ميتوانيد از آن استفاده كنيد. اين نشان ميدهد كه اشكال اين كار اشكال بشري است. اينطور نيست كه اگر گوشت خوك را بخوريد گناهي مرتكب شدهايد. اگر اينطور بود به هيچوجه نميبايست مصرف ميكرديد. اگر اين مسأله را بپذيريم كه بنا به اضطرار ميتوان حكم را معطل گذاشت، ابتدا بايد اضطرار را مشخص كنيم. وظيفة ما بيش از اينكه اين باشد كه احكام صريح ديني را در جامعه پياده كنيم، اين است كه گوهر دين را در جامعه پياده كنيم. اين حرف ممكن است به كام خيليها تلخ بيايد، نه فقط روحانيون.
به عنوان مثال ربا تعريفش در دين مشخص است. اما اين تعريف در جامعهاي معنا دارد كه در آن پديدهاي به نام تورم معنا ندارد. در تفسير سنتي از حكم قرآن شما پس از مثلاً شش ماه قرض يك ميليون تومان، ميبايست همان مقدار پول را به صاحب آن بازگردانيد. امّا در تفسير منطقيتر از اين حكم قرآني من ميتوانم بگويم در جامعهاي كه دچار تورم است، ميبايست مبلغي معادل قدرت خريد يك ميليون تومان در 6 ماه قبل به صاحب پول داده شود و اين عمل را معادل رباخواري نميدانم.
بهطور خلاصه به نظر من ميبايست قلب احكام را دريافت كرد و در هر جامعهاي بنا به موقعيّت به اجرا گذارد. ديدگاه ديگر اين است كه احكام را به صورت شكلي و ظاهري اجرا كرد. من هيچ ابايي ندارم كه در مورد احكام مسلّم ديني هم با حفظ قلب حكم صورت آن را عوض كنيم.
سئوال: من يك روايت ميخوانم. ميخواهم بدانم نظر شما چيست. امام باقر ميگويد: «كسي كه نماز واجب را ترك كند، كافر است» امام موسي ميگويد: «كسي كه حج را بهجا نياورد كافر است» از او ميپرسند هر كس كه حج را به جا نياورد كافر است؟ ميگويد: «نه، ولي كسي كه بگويد حج واجب نيست كافر است.» از امام علي ميپرسند: «كسي كه شهادتين را به لب بياورد، مؤمن است؟» امام علي ميگويد: «نه، پس جايگاه واجبات چه ميشود؟ كسي كه منكر واجبات شود كافر شمرده ميشود.» يكي از ادلة ارتداد انکار ضروريات دين است.
خرّم: ميخواهم مثالي بزنم. در زمان پيامبر، ايشان حكم دادند كه حج بر كسي واجب است كه در هفت خانة همسايهاش هيچ گرسنهاي نباشد. با توجه به ابعاد مدينه ميتوان فهميد كه از نظر ايشان حج زماني بر مردم يك شهر واجب است كه عملاً گرسنهاي در آن شهر نباشد. بر اين اساس اگر بخواهيم تفسيري امروزي از حج داشته باشيم بايد بگوييم كه حج زماني واجب است كه ديگر در شهر شما گرسنهاي نباشد.
مشكلي كه ما با فقه داريم اين است كه بيش از متن مقدس به آيات و احاديث رجوع ميكند و در رجوع به اين روايات هم بيش از محتوا و گوهر آنها به ظاهر آنها ميپردازد كه در زبان عربي آمده. از فقها بيش از اين هم انتظار نيست. فقه اصلاً يعني حقوق. در حقوق هم شما هيچگاه به گوهر كلام رجوع نميكنيد. به ظاهر آنچه رخ داده رجوع ميكنيد. امّا اين مسأله را ميشود از روشنفكران ديني خواست كه بر اساس گوهر دين حكم كنند.
سئوال: آيا از نظر شما متون ديني يك مجموعة همسانند؟
خرّم: قطعاً متن ديني متن يكسان و هدفمندي است.
سئوال: منظور متن قرآن، سنّت، احاديث و روايات است.
خرّم: قطعاً چنين نيست. اسلام حقيقي يك چيز بيشتر نيست و يك مجموعة منسجم است.
امّا اسلام تاريخي، در طول تاريخ به دست بشر آلوده ميشود. در طول تاريخ شما تفاسيري از دين را ميبينيد كه نه تنها با هم متفاوتند، بلكه كاملاً با هم متضادّند. شما تفاسيري ميتوانيد از دين ارائه دهيد، حتي در يك جامعه و در يك برهة زماني كه با هم متفاوتند، ولي همه مدعياند كه با گوهر دين منطبقاند.
سئوال: ما در حدود دو قرن ائمّه را داريم كه تفسير آنها عين تفسير خدا بوده است.
خرّم: اين هم برداشت ما است. ما برداشت ديگري هم ميتوانيم داشته باشيم. يك موقع ما به ائمّه به صورت افراد معصوم نگاه ميكنيم، يعني به هيچ وجه خطاپذير نبودند. در اين صورت كلام آنان كاملاً از قداستي همانند قداست متن مقدس برخوردار است. اما نميتوان اينگونه نگاه كرد. در موارد متعدد احاديث و رواياتي از ائمه اطهار ذكر ميشود كه حداقل با متن دين همخواني ندارد. بعضاً احاديثي از ائمه ميبينيم كه كاملاً با سخن ديگري از همان امام در شرايط ديگر متفاوت است. حضرت علي در جايي از كرامت زنان صحبت ميكند و در جاي ديگر ميفرمايد با زنان مشورت نكنيد، زيرا عقل آنان ناقص است. هيچگونهاي نميشود اين حرف را توجيه كرد، مگر اينكه بپذيريم كه حضرت علي هم مانند ساير ابناء بشر در شرايط تاريخي مختلف حرفهاي مختلف زده. همين سخن امام معصوم كه ""هرگاه سخني از ما شنيديد، آن را با متن قرآن كريم انطباق دهيد، اگر با آن همخواني داشت، بپذيريد و اگر همخواني نداشت، آن را به ديوار بكوبيد"" خود مبين اين موضوع است كه روايات و احاديثي كه از امامان ما، طول تاريخ را پيموده و به دست ما رسيده است، لزوماً عين متن دين نيست. اگر اين اصل را بپذيريم، آن وقت بحث معصوميت و تعريف عصمت در مورد ائمه را بايد مورد تجديدنظر قرار دهيم. تعريف جديدي كه امروزه كساني مثل دكتر كديور ارائه ميدهند اين است كه در چند قرن ابتدايي اسلام نگاهي كه به ائمه شيعه مطرح بوده اين نبوده كه آنها افرادي هستند كه خطاناپذيرند. بلكه آن چيزي كه در چند قرن ابتدايي پس از بعثت مطرح بوده، اين بوده كه آنها افرادي هستند كه از ساير افراد جامعه پرهيزگارتر هستند و نگاه آنها نسبت به گوهر دين واقعگراتر از ديگران است. به عبارت ديگر امامان شيعه را در چند قرن ابتدايي اسلام، به عنوان علماي ابرار ميشناختند. عالماني كه از ساير مردم پرهيزگارتر بودهاند. اما اينكه آنان مستقيماً توسّط يك نيروي غيبي حفاظت بشوند كه كلامي خلاف وحي از دهان آنها بيرون نيايد، اين تصوري نبوده كه در چند قرن ابتدايي اسلام وجود داشته. بنابر اين ما ميتوانيم اين نگاه بشري را به ائمه داشته باشيم. اين نگاه نه تنها اهميت و ارزش آنها را كاهش نميدهد، بلكه افزايش هم ميدهد. چرا كه اين نگاه انسانيتر است و الگوپذيري آنها را افزايش ميدهد.
سئوال: حالا در كليت خطا كرده اند يا نه؟
خرّم: من ميخواهم بگويم كه در اين نگاه صرفاً احتمال خطاپذيري را ميتوان داد نه اينكه لزوماً خطايي صورت گرفته يا نه.
سئوال: آنجايي كه ما احساس ميكنيم كه داراي تناقض است، خطا است يا تفسير؟
خرّم: حدّاقل به عنوان يك تفسير ميتوان آن را پذيرفت. در هر دو حال تفاوتي نميكند. اگر احساس كرديد كه تفسيري يا روايتي از كلام امام معصوم با گوهري كه شما از دين ميشناسيد متناقض است، به طور مثال اعتقاد به حقوق بشر مبتني بر تساوي انساني حقوق مرد و زن، اين تفسير از آن كلام را من تفسير ديني نميدانم. چه دليلي وجود دارد كه كلامي كه ما از امامان شيعه، امروز ميشنويم هماني باشد كه آنان گفتهاند؟ حتي در شرايط امروزي هم با وجود پيشرفت تكنولوژيك تفاسير متعددي از يك حرف ميشود. چرا كه هر كسي ساختار ذهنياش با ديگري متفاوت است. ساختار ذهني متفاوت باعث ميشود كه آدميان حتي با وجود ورودي اطلاعات يكسان، خروجي يكساني نداشته باشند. حال شما اين مسأله را در طول تاريخ و در مورد سخنان امامان معصوم ملاك قرار دهيد. حتي با فرض عصمت امام معصوم نيز چه تضميني هست كه اين كلام هماني باشد كه از دهان امام معصوم بيرون آمده باشد. مثال ديگري ميزنم. حضرت علي پس از فوت هر يك از سه خليفة نخستين، برخلاف نگاه رايج شيعي بر عليه آنها، خطبههايي در مورد آنان و خصايل نيك آنان ايراد ميكند. حال اگر به نسخة قديمي فيضالاسلام رجوع كنيم، منكر بيان جملات امام در مدح خلفا نميشود، اما داخل پرانتز اشاره ميكند كه حضرت علي اين جملات را به صورت «توريه» بيان كرده است. توريه يعني مسخره كردن. يعني نوعي بيان موضوع كه هدف آن مسخره كردن است و معنياش معكوس آن چيزي است كه گفته ميشود. اين تفسير در ساير نسخ نهجالبلاغه مانند نسخه مرحوم مبشري نيامده است، لذا هر دو نهجالبلاغه كلام امام علي هستند، امّا دو معني متضاد از آنها برداشت ميشود.
بنابراين من ميخواهم دو فاكتور را جمعبندي كنم. يكي اينكه تعريفمان از عصمت ائمه را بايد عوض كنيم و دوم اينكه حتي با فرض پذيرش تفسير سنتي از مفهوم معصوميت باز هم نميتوانيم به آن چيزي كه امروز از كلام معصوم ارائه ميشود، استناد كنيم. نكتة سوم اينكه حتي اگر آنرا به عنوان كلام حقيقي معصوم بپذيريم، به اعتقاد من مهم گوهر دين است و ما بايد در همةشرايط به آن چيزي كه گوهر دين است رجوع كنيم و آن چيزي را كه با گوهر دين همخواني ندارد، حق نداريم ملاك عمل قرار دهيم.
نظرات شما:
Post a Comment
<< Home